{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همخونهاخموم

#همخونه_اخموم🌱
#PaRt25
ا/ت"

ا/ت:رزی بخدا این پسر خوبی نیس ب درد تو نمیخوره

رزی:ا/ت اگ میخای نصیحت کنی من گوشم
پره قط میکنم

ا/ت:ماهمه خوبی تورو میخایم. عزیزم یکم به حرفام گوش بده تو...

رزی:میشه بیای پیشم باید حرف بزنیم

ا/ت: باشه خدافز
رزی:خدافز

جیمین:چیشد؟
ا/ت: گف بیا خونمون تا باهم حرف بزنیم

جیمین:اماده شو میبرمت
سری تکون دادم و سمت اتاقم رفتم س روزی از اون قضیه گذشته بود چهار روز دیگه دانشگاه شرو میشد..
جیمین:شاید ب حرف تو گوش کنه بخدا اون پسر
خوبی نیس!

ا/ت:تا ببینم چی میشه، ولی خب.. بهم بگید چیا راجبش فهمیدید..

جیمین: هوف.. اون جوهیون یه مردکه دغل‌بازه.. با دخترا معصوم و پاک میره تو رابطه
و بعد چندوقت امم.. پاکیشونو
"منظورش بکـ//؛ـارته" ازشون میگیره و.. ولشون میکنه هوف
ازشون سواستفاده میکنه..
"وقتی داشت این حرفارو میزد چشماش قرمز شده بود"
جیمین: ما میخوایم گیرش بندازیم و به سزای کاراش برسونیمش ولی رزی باید همکاری کنه

ا/ت: مردکه قورمساق گی خورده اینکارارو میکنه.. هین ببخشید
امم من با رزی حرف میزنم
ممنون که رسوندیم

از ماشین پیاده شدم اف اف زدم ک
دیدگاه ها (۰)

#همخونه‌_اخموم🌱#PaRt26‌ا/ت:نمیزاره که نمیزاره خوب میکنه.. رز...

#همخونه‌_اخموم🌱#PaRt27نگاهی انداختم شماره ناشناس بود جواب دا...

#همخونه_اخموم🌱#PaRt24ساعت دوازده شب بود جیمین نیومده بود_نگر...

#همخونه_اخموم 🌱#PaRt22 جیمین تا رسیدیم تو خونه شروع کردم ب ح...

طراح عشق

بچه ها ادامه شو اینجا میزارمویو جیمین. توی خیابون بودم داشتم...

part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط