{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
ازبس که دیرماندی چون شام روزه داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم ،، الا یک از هزاران
دیدگاه ها (۳)

🌱 به رسم کرام ‌| «در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن ...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

فیک تهکوک وارث زار

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

P : 23

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط