{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ دیگر نمی توانم پنهانت کنم

‍ دیگر نمی توانم پنهانت کنم
از درخشش نوشته هایم می فهمند
برای تو می نویسم
از شادی قدم هایم
شوق دیدن تو را در می یابند
از انبوه عسل بر لبانم
نشان بوسه ی تو را پیدا می کنند

چگونه می خواهی
قصه ی عاشقانه مان را
از حافظه ی گنجشکان پاک کنی
و قانعشان کنی
که خاطراتشان را منتشر نکنند !؟
دیدگاه ها (۱۱)

نزار قبانی

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

پارت ۳۳چند ماه از اون روزِ پر از هیجان گذشته بود. حالا دنیا ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط