{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موی افشان میکنی رفع خطر کردم عزیز

موی افشان میکنی رفع خطر کردم عزیز

عقل حیران میکنی رفع خطر کردم عزیز

کشته ها را دیده ام ، زین پس فراری ام ز تو

وَان یکادی خوانده ام رفع خطر کردم عزیز

فراز خراسانی
دیدگاه ها (۱)

دل زمزمه می‌کرد ، هلاکش کردندبا تیغِ برهنه چاک چاکش کردنددل ...

ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻟﻢ ﺁﻩ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺁﻫﻦ ﻧﯿﺴﺖﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ...

عشق بازی کار فرهاد است و بسدل به شیرین داد و دیگر هیچکسمهر ا...

تا مثل من تو هم بشوی مبتلای توباید که از خودت بنویسم برای تو...

موی افشان میکنی رفع خطر کردم عزیزعقل حیران میکنی رفع خطر کرد...

موی افشان میکنی رفع خطر کردم عزیزعقل حیران میکنی رفع خطر کرد...

موی افشان میکنی رفع خطر کردم عزیزعقل حیران میکنی رفع خطر کرد...

موی افشان میکنی رفع خطر کردم عزیزعقل حیران میکنی رفع خطر کرد...

موی افشان میکنی رفع خطرکردم عزیزعقل حیران میکنی رفع خطرکردم ...

مانده ام حیران چه باید کردازیادم نمیروی حتی یک لحظهبااین عشق...

تو کیستی که عقل مجنون توست عشق به تو عاشق و مدیون توست تویی...

با دوک خویش، پیرزنی گفت وقت کارکه اوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد ...

گفت زینب یا اخی من حق مهمانی دهم دوست دارم در ره عشقت دو قرب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط