{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دست هایم ,

وقتی دست هایم ,
از موهایت عبور می کند
صحنه ی عبور از ,
تمامیه گندم های یک گندمزار اتفاق می افتد.
و دیگر این که
از سیل عظیم دست ها , می ترسم

فقط باد نیاید... ...
دیدگاه ها (۱)

طوفانی در گندمزارعقربه روی ساعتی مجهولو آسمانی آبی و صافاما ...

روی دیوار کاهگلی نشانه میروندگنجشکانعطر کاهگل و برنج مادر بز...

بغلت گریه ی خاموش چه حالی داردغزل و بوسه و آغوش چه حالی دارد...

دلبسته امهیچ چیز آرامم نمی کندمن چه می دانستمافسردگی دارد دو...

سکوت بی رحم ِ این روز های اندوهگین نفس ِ شعرم را میان انبوهی...

مرا یاد من می‌اندازیدرست مثل روزهایی که ماه می‌بینمیاد آفتاب...

روزی می رسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوید نه از بدگویی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط