آخرین روز زندگی

آخرین روز زندگی
+آه خسته شدم از همتون از تو و تو از اخلاق های مسخرتون دیگه نمیخوام ببینمتون
(در خانه رو کوبید و به دانشگاه رفت خداروشکر هنوز دوستاش رو داشت پول تمام ترم هاش رو اول سال پرداخت کرد بود چون هنوز پدر بزرگش بود و به او دلداری میداد این از خانوادش دیگه به جز دوستاش و پدر بزرگ پیرش کسی رو نداشت که حامیش باشه عصبی
بود با چمدونش ور میرفت رسید به پله ها رفت بالا و به خوابگاه دخترا رسید در زد
دخترا با دیدن صورت سرخ شده و گونه های خیسش
بدون سوال بغلش کردن چند وقت پیش از خوابگاه به خونه رفت چون فکر می‌کرد خانوادش سالم شدن دیگه معتاد نیستن ولی فکرش غلط بود دخترا چمدونش رو توی اتاقش گذاشتن و بهش دلداری دادن
واقعا فشار زیادی بود
همه درسات خوب باشه دختر مرتبی باشی ولی خانوادت تو رو به عنوان یک غریبه یک کسی که فقط باید بشوره و بسابه میبینن مثل یک کلفت واقعا قلبش شکسته بود چند وقت پیش هم دوست پسرش رو با بهترین دوست دبستان و دبیرستان دید که داشتن باهم بهش خیانت میکردن
میخواست از زندگی محو بشه
دیگه.. نمیتونست..... نمی تونست دوام بیاره خسته بود چشماش سنگین شد و خواب رفت فکر می‌کرد دیگه نمیتونه بیدار شه و چه شبا که همین فکر رو می‌کرد
ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

+خب بیا اینجا خوبه_آره بریمگارسون :سلام خوش آمدید میز شماره ...

بلاخره در باز شد و آمدن3 یا 4نفر  بودن ولی کلی اسلحه داشتناو...

استایل کوک

اسلاید ها به ترتیب موهای کوک استایل نورا یکی رو انتخاب‌ کنید...

پارت ۷

سه پاتر(درخواستی) P3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط