شب رویایی
شب رویایی
پارت ۶
همه گی دوره میز شام نشسته بودن و مشغول خوردن مرغ سوخاری بودن اون سوک روبه جیمین کرد و با دهن پر گفت
اون سوک : اون سس رو بده به من
جیمین : با دهن پر حرف نزن
اون سوک : به من درس ادب یاد نده اون سس رو بده به من
کیونگ می : جیمین شی یه سوالی ازت داشتم تو چطور این نچسپ رو تحمل میکنی
جیمین : نمیدونم چطور تحملش کردم
تهیونگ : انگار من چقدر بهش چسپیدم که اذیت بشه
کیونگ می: نبابا میکشمت
تهیونگ : چجوری میکشی
کیونگ می : اونش دیگه به خودم مربوطه بیخیال من سیر شدم
اون سوک : منم سیر شدم میرم بخوابم
هر دو بلند شدن سمته پله ها رفتن بلافاصله تهیونگ سریع به جیمین گفت
تهیونگ : بدو بریم الان اتاق هامونو میگیرن
جیمین : بدو
هر دو سریع بلند شدن و به سمته اتاق ها رفتن
اون سوک و کیونگ می جلوی اتاق تهیونگ ایستاده بودن همینکه اونا دیدشون سریع رفتن سمتشون
تهیونگ : جلوی در اتاق من پیکنیک راه انداختین
کیونگ می : اشتباه میکنی اینجا اتاق منو اون سوکه
تهیونگ سمته دره اتاق اش رفت و جلو اش ایستاد
تهیونگ : نچ اینجا اتاق منه من نمیتونم تو اتاق دیگه ای بخوابم خوابم خراب میشه
اون سوک : باشه تهیونگ شی ما میریم تو اتاق روبه رویی
همینکه قدمی برداشت جیمین سریع سمته در اتاق اش رفت و جلو اش ایستاد
جیمین : اینجا اتاق منه من جایی دیگه ای نمیخوابم
اون سوک : دیگه چی یکی از اتاق ها رو بدین به ما دوتا
کیونگ می : شوخیتون گرفته
تهیونگ : تویه هر اتاقی دوتا تخته پس چاره ای نداریم بجز اینکه یکی بیاد تو این اتاق یکی بره تو اون اتاق
اون سوک : من مشکلی ندارم
کیونگ می : اوفففف باشه
کیونگ می سمته اتاق تهیونگ رفت تهیونگ که جلوی در ایستاده بود کیونگ می دستشو گذاشت رویه شونه اش و هولش داد داخل اتاق رفت همه اتاق رو با چشم هایش آنالیز میکرد یه تخت سفید پایین بود و یه تخت سفید دیگه ای بالای تخت اولی بود پله های زیبایی برای بالا شدن برای تخت دومی داشت سمته تخت ها همه شیشه بودن به خوبی تونسته میشد بیرون رو ببینن
اتاق کوچیکی بود ولی قشنگ کیونگ می قدم برداشت سمته تخت ها
اسلاید ۲ اتاق تهیونگ و کیونگ می
کیونگ می : تخت بالایی ماله منه
تهیونگ : اگه تخت پایینی رو میخواستی من نمیدادم
کیونگ می : برو بابا
پارت ۶
همه گی دوره میز شام نشسته بودن و مشغول خوردن مرغ سوخاری بودن اون سوک روبه جیمین کرد و با دهن پر گفت
اون سوک : اون سس رو بده به من
جیمین : با دهن پر حرف نزن
اون سوک : به من درس ادب یاد نده اون سس رو بده به من
کیونگ می : جیمین شی یه سوالی ازت داشتم تو چطور این نچسپ رو تحمل میکنی
جیمین : نمیدونم چطور تحملش کردم
تهیونگ : انگار من چقدر بهش چسپیدم که اذیت بشه
کیونگ می: نبابا میکشمت
تهیونگ : چجوری میکشی
کیونگ می : اونش دیگه به خودم مربوطه بیخیال من سیر شدم
اون سوک : منم سیر شدم میرم بخوابم
هر دو بلند شدن سمته پله ها رفتن بلافاصله تهیونگ سریع به جیمین گفت
تهیونگ : بدو بریم الان اتاق هامونو میگیرن
جیمین : بدو
هر دو سریع بلند شدن و به سمته اتاق ها رفتن
اون سوک و کیونگ می جلوی اتاق تهیونگ ایستاده بودن همینکه اونا دیدشون سریع رفتن سمتشون
تهیونگ : جلوی در اتاق من پیکنیک راه انداختین
کیونگ می : اشتباه میکنی اینجا اتاق منو اون سوکه
تهیونگ سمته دره اتاق اش رفت و جلو اش ایستاد
تهیونگ : نچ اینجا اتاق منه من نمیتونم تو اتاق دیگه ای بخوابم خوابم خراب میشه
اون سوک : باشه تهیونگ شی ما میریم تو اتاق روبه رویی
همینکه قدمی برداشت جیمین سریع سمته در اتاق اش رفت و جلو اش ایستاد
جیمین : اینجا اتاق منه من جایی دیگه ای نمیخوابم
اون سوک : دیگه چی یکی از اتاق ها رو بدین به ما دوتا
کیونگ می : شوخیتون گرفته
تهیونگ : تویه هر اتاقی دوتا تخته پس چاره ای نداریم بجز اینکه یکی بیاد تو این اتاق یکی بره تو اون اتاق
اون سوک : من مشکلی ندارم
کیونگ می : اوفففف باشه
کیونگ می سمته اتاق تهیونگ رفت تهیونگ که جلوی در ایستاده بود کیونگ می دستشو گذاشت رویه شونه اش و هولش داد داخل اتاق رفت همه اتاق رو با چشم هایش آنالیز میکرد یه تخت سفید پایین بود و یه تخت سفید دیگه ای بالای تخت اولی بود پله های زیبایی برای بالا شدن برای تخت دومی داشت سمته تخت ها همه شیشه بودن به خوبی تونسته میشد بیرون رو ببینن
اتاق کوچیکی بود ولی قشنگ کیونگ می قدم برداشت سمته تخت ها
اسلاید ۲ اتاق تهیونگ و کیونگ می
کیونگ می : تخت بالایی ماله منه
تهیونگ : اگه تخت پایینی رو میخواستی من نمیدادم
کیونگ می : برو بابا
- ۲۶.۰k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط