شب رویایی
شب رویایی
پارت ۵
هوا تاریک شده بود اون چهار نفر تویه اون آپارتمان بودن
کیونگ می و اون سوک تویه سالن نشسته بودن و داشتن حرف میزدن با صدای زنگ در اون سوک بلند شد و رفت سمته در
کیونگ می : اون سوک کی بود
تهیونگ : هم خونه ایت
کیونگ می : اوووو از این به بعد باید تحملت کنم
تهیونگ سمته کیونگ می آمد و با پرش کنارش رویه مبل نشست دستشو نزدیک گونه کیونگ می کرد و گونه اش رو کشید و این باعث شد کیونگ می عصبی بشه
کیونگ می: چته تو اگه یه دفعه دیگه همچین کاری بکنی دستور میشکنم
تهیونگ : مجبور نیستی تحمل کنی
جیمین با غر زدن سمته مبل اومد و کناره اون سوک نشست
جیمین : نه شروع نکنید بحث هم نکنید سرم رفت از صبح تاحالا همش ور ور میکنید
اون سوک دست هاشو بهم مالید و گفت
اون سوک : وایییییی سردم شد
جیمین سریع روبه اون سوک کرد و دست هاشو بست دست هایش گرفت دهنشو نزدیک دست های اون سوک کرد و نفس داغ اش رو بین دست های اون سوک رها کرد
اون سوک که قلبش از این رفتار جیمین لرزید نمیدونست چیکار کنه سریع دست هاشو از بین دست های جیمین کشید بیرون
اون سوک : داری چیکار میکنی
جیمین : داشتم گرمت میکردم
اون سوک : نمیخواد گرمم کنی
تهیونگ : هی بچه ها من گرسنم شده
کیونگ می پوزخندی زد و گفت
کیونگ می : برو مثله بچه ها پوره بخور
تهیونگ کمی نزدیک کیونگ می شد و گفت
تهیونگ : نه میخوام ترو بخورم
کیونگ می : پوف حوصلمو سر بردی بیاید مرغ سوخاری سفارش بدیم
اون سوک : منم موافقم
کیونگ می گوشیشو برداشت و مرغ سوخاری سفارش داد
تهیونگ از رویه مبل بلند شد و از پله ها بالا رفت کیونگ می که به رفتن تهیونگ نگاه میکرد شاید دلش میخواد بیشتر پیشش بمونه و باهاش کلکل کنه
با درد شونه اش سریع نگاهش رو به کنارش داد اون سوک با نیشخند بهش خیره شده بود
کیونگ می : چته تو چرا نیشگونم میگیری
اون سوک : چرا داری آنقدر به تهیونگ شی نگاه میکنی
کیونگ می : یااااا تو الان میخوای چی بگی برو کنار میخوام برم سرویس
کیونگ می سریع از رویه مبل بلند شد و رفت ...
پارت ۵
هوا تاریک شده بود اون چهار نفر تویه اون آپارتمان بودن
کیونگ می و اون سوک تویه سالن نشسته بودن و داشتن حرف میزدن با صدای زنگ در اون سوک بلند شد و رفت سمته در
کیونگ می : اون سوک کی بود
تهیونگ : هم خونه ایت
کیونگ می : اوووو از این به بعد باید تحملت کنم
تهیونگ سمته کیونگ می آمد و با پرش کنارش رویه مبل نشست دستشو نزدیک گونه کیونگ می کرد و گونه اش رو کشید و این باعث شد کیونگ می عصبی بشه
کیونگ می: چته تو اگه یه دفعه دیگه همچین کاری بکنی دستور میشکنم
تهیونگ : مجبور نیستی تحمل کنی
جیمین با غر زدن سمته مبل اومد و کناره اون سوک نشست
جیمین : نه شروع نکنید بحث هم نکنید سرم رفت از صبح تاحالا همش ور ور میکنید
اون سوک دست هاشو بهم مالید و گفت
اون سوک : وایییییی سردم شد
جیمین سریع روبه اون سوک کرد و دست هاشو بست دست هایش گرفت دهنشو نزدیک دست های اون سوک کرد و نفس داغ اش رو بین دست های اون سوک رها کرد
اون سوک که قلبش از این رفتار جیمین لرزید نمیدونست چیکار کنه سریع دست هاشو از بین دست های جیمین کشید بیرون
اون سوک : داری چیکار میکنی
جیمین : داشتم گرمت میکردم
اون سوک : نمیخواد گرمم کنی
تهیونگ : هی بچه ها من گرسنم شده
کیونگ می پوزخندی زد و گفت
کیونگ می : برو مثله بچه ها پوره بخور
تهیونگ کمی نزدیک کیونگ می شد و گفت
تهیونگ : نه میخوام ترو بخورم
کیونگ می : پوف حوصلمو سر بردی بیاید مرغ سوخاری سفارش بدیم
اون سوک : منم موافقم
کیونگ می گوشیشو برداشت و مرغ سوخاری سفارش داد
تهیونگ از رویه مبل بلند شد و از پله ها بالا رفت کیونگ می که به رفتن تهیونگ نگاه میکرد شاید دلش میخواد بیشتر پیشش بمونه و باهاش کلکل کنه
با درد شونه اش سریع نگاهش رو به کنارش داد اون سوک با نیشخند بهش خیره شده بود
کیونگ می : چته تو چرا نیشگونم میگیری
اون سوک : چرا داری آنقدر به تهیونگ شی نگاه میکنی
کیونگ می : یااااا تو الان میخوای چی بگی برو کنار میخوام برم سرویس
کیونگ می سریع از رویه مبل بلند شد و رفت ...
- ۲۸.۸k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط