💛☀سناریو ساسونارو🌙💙
💛☀سناریو ساسونارو🌙💙
。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:*:・゚☆
✐✎✐☆✯راز آن سوی آینه🪞✨☆✯ ✐✎✐
༺پارت ۱۹༻
🦊_آییییییی.. ساسکه ی وحشی آروم تر گردنم تیر کشید😠😠
💙_مگه گردنت چی شده؟
🦊_اممم.. اومم ه.. هیچی
ساسکه اومد طرفم و محکم نگهم داشت یقم رو زد کنار.
💙_ناروتو این جای دندون های کیه روی گردنت؟(با داد)
🦊_.....
💙_ناروتو با توام😠
🦊_ساسکه ی اون یکی دنیا
💙_چه موجودیه؟
🦊_خوناشام
💙_چقدر از خونت رو خورده؟
🦊_....
💙_بعدانم وقت داریم بریم پیش هوکاگه فعلا بیا دنبالم.
ساسکه من رو کشو کشون برد تا خونشون. در رو محکم باز کرد و من رو سریع برد توی اتاق و پرتم کرد روی تخت و دستام رو بالای سرم قفل کرد. تا اومد دکمه های لباسم رو باز کنه (ساسکه خوناشارو❄این میگم و کونوهایی رو💙می گیم) ❄اومد و 💙 رو پرت کرد و کوبید به در.
❄_حق نداری به دوست دختره من تجاوز کنی😠
💙_دوست دخترت؟ 😏 ناروتو یه پسره بعد چجوری شده دوست دخترت؟
❄_خوب که چی؟ اگه قبلا پسر بوده حالا که دختره.
چی 😳 چرا تعجب نکرد از اینکه من دختر نیستم؟
💙_ناروتو مال منه نمی زارم مال کسی دیگه ای بشه😠
❄_عههه😏تا حالا چند بار بوسیدیش؟
💙_دوبار ناگهانی
❄_من دوبار از عمد و یه بارم بوسه ای عمیق دلشتیم😏حالا به نظرت کدوم رو ترجیح میده؟
💙_و.. ولی من.. ولی من و ناروتو از بچگی با هنیم منم از بچگی اون رو دوست دارم😢☹️
❄_ولی به نظر عشقت یک طرفست😏
💙_خفه شو
و دعوا شروع شد. ❄ با جواهر خانوادگیش و 💙 با تمام مهارت هاش جنگی خیلی خیلی شدیدی شروع شد.
دعواشون تا ۲۳ ساعت طول کشید و من فقط نگاه می کردم. به هر حال خوشگلی دردسر داره منم خودم رو براش آماده کرده بودم😊همینجوری داشت دعوا ادامه پیدا می کرد که هین این دعوا رسیدن به مکانی که اون معجون بود. داشتم دعوا می کردن که💙 می خواست با چیدوری ❄ رو بکشه ولی ❄ جاخالی داد و 💙 با چیدوری معجون رو زد شکوند و تمام محلول داخلش ریخت روی زمین. و از شانس بدم اون تنها معجونی بود که می تونست بازم پسرم کنه.
🦊_ساسکه هااااااااا😠😠😠😢😢
ولی هیچکدوم به حرفم گوش نمی دادن. منی که داشتم با گریه فقط نگاهشون می کرپم نگاهم به دروازه افتاد. رنگش یجوری می شد.
وای یادم افتاد امرو، روزیه که دروازه بسته میشه😨😱الان چه قلطی بکنم؟ ❄اگه اینجا بمونه نظم بهم می ریزه
🦊_ساسکهههههه، دروازه داره بسته میشه
❄_ناروتو از جات تکون نخور
🦊_چی؟
که اومد طرفم و بغلم کرد و دقیقه ی نود باهم روفتیم توی دروازه.
🦊_چیکار کردی؟
❄_کاری که باید
برگشتم سمت دروازه، هرکاری کردم نتونستم برم اون طرف.
ساسکه از پشد بغلم کرد.
❄_حالا دیگه کلا مال خودمی
🦊_چه مرگته؟
به حرفم گوش نداد و من رو برد طرف خونه.
🦊_چیکار می کنی؟
❄_بیا امشب کلی کار داریم
🦊_ها؟
محکم انداختم روی تخت.
.┈╼┈ • ⋆. 𐙚 ̊ ⭑↴• ┈╼┈
˖ ⪩⪨ ୧⍤⃝💐
︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢ ︶
شرمنده کم نوشتم ولی خوب خودتون می دونین پارت بعد خیلی چیزه قشنگه🌚✨البته برای اونایی که جنبه داشته باشن😂😂
。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:*:・゚☆
✐✎✐☆✯راز آن سوی آینه🪞✨☆✯ ✐✎✐
༺پارت ۱۹༻
🦊_آییییییی.. ساسکه ی وحشی آروم تر گردنم تیر کشید😠😠
💙_مگه گردنت چی شده؟
🦊_اممم.. اومم ه.. هیچی
ساسکه اومد طرفم و محکم نگهم داشت یقم رو زد کنار.
💙_ناروتو این جای دندون های کیه روی گردنت؟(با داد)
🦊_.....
💙_ناروتو با توام😠
🦊_ساسکه ی اون یکی دنیا
💙_چه موجودیه؟
🦊_خوناشام
💙_چقدر از خونت رو خورده؟
🦊_....
💙_بعدانم وقت داریم بریم پیش هوکاگه فعلا بیا دنبالم.
ساسکه من رو کشو کشون برد تا خونشون. در رو محکم باز کرد و من رو سریع برد توی اتاق و پرتم کرد روی تخت و دستام رو بالای سرم قفل کرد. تا اومد دکمه های لباسم رو باز کنه (ساسکه خوناشارو❄این میگم و کونوهایی رو💙می گیم) ❄اومد و 💙 رو پرت کرد و کوبید به در.
❄_حق نداری به دوست دختره من تجاوز کنی😠
💙_دوست دخترت؟ 😏 ناروتو یه پسره بعد چجوری شده دوست دخترت؟
❄_خوب که چی؟ اگه قبلا پسر بوده حالا که دختره.
چی 😳 چرا تعجب نکرد از اینکه من دختر نیستم؟
💙_ناروتو مال منه نمی زارم مال کسی دیگه ای بشه😠
❄_عههه😏تا حالا چند بار بوسیدیش؟
💙_دوبار ناگهانی
❄_من دوبار از عمد و یه بارم بوسه ای عمیق دلشتیم😏حالا به نظرت کدوم رو ترجیح میده؟
💙_و.. ولی من.. ولی من و ناروتو از بچگی با هنیم منم از بچگی اون رو دوست دارم😢☹️
❄_ولی به نظر عشقت یک طرفست😏
💙_خفه شو
و دعوا شروع شد. ❄ با جواهر خانوادگیش و 💙 با تمام مهارت هاش جنگی خیلی خیلی شدیدی شروع شد.
دعواشون تا ۲۳ ساعت طول کشید و من فقط نگاه می کردم. به هر حال خوشگلی دردسر داره منم خودم رو براش آماده کرده بودم😊همینجوری داشت دعوا ادامه پیدا می کرد که هین این دعوا رسیدن به مکانی که اون معجون بود. داشتم دعوا می کردن که💙 می خواست با چیدوری ❄ رو بکشه ولی ❄ جاخالی داد و 💙 با چیدوری معجون رو زد شکوند و تمام محلول داخلش ریخت روی زمین. و از شانس بدم اون تنها معجونی بود که می تونست بازم پسرم کنه.
🦊_ساسکه هااااااااا😠😠😠😢😢
ولی هیچکدوم به حرفم گوش نمی دادن. منی که داشتم با گریه فقط نگاهشون می کرپم نگاهم به دروازه افتاد. رنگش یجوری می شد.
وای یادم افتاد امرو، روزیه که دروازه بسته میشه😨😱الان چه قلطی بکنم؟ ❄اگه اینجا بمونه نظم بهم می ریزه
🦊_ساسکهههههه، دروازه داره بسته میشه
❄_ناروتو از جات تکون نخور
🦊_چی؟
که اومد طرفم و بغلم کرد و دقیقه ی نود باهم روفتیم توی دروازه.
🦊_چیکار کردی؟
❄_کاری که باید
برگشتم سمت دروازه، هرکاری کردم نتونستم برم اون طرف.
ساسکه از پشد بغلم کرد.
❄_حالا دیگه کلا مال خودمی
🦊_چه مرگته؟
به حرفم گوش نداد و من رو برد طرف خونه.
🦊_چیکار می کنی؟
❄_بیا امشب کلی کار داریم
🦊_ها؟
محکم انداختم روی تخت.
.┈╼┈ • ⋆. 𐙚 ̊ ⭑↴• ┈╼┈
˖ ⪩⪨ ୧⍤⃝💐
︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢ ︶
شرمنده کم نوشتم ولی خوب خودتون می دونین پارت بعد خیلی چیزه قشنگه🌚✨البته برای اونایی که جنبه داشته باشن😂😂
- ۳۱۹
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط