من قلمی دست گرفتم تا کتابی نو برای بازی سرنوشت قلم بزنم
+ من قلمی دست گرفتم تا کتابی نو برای بازی سرنوشت قلم بزنم ....
اما قافل از اینکه اینم توهمی ساده بود
توهمی که لمس کردنش غیر قابل وقوع و دوست نداشتند غیر ممکن بود ...
توهمی که تشبیه های زیادی به تو داشت ...
خوب به یاد دارم که از این معشوق کم حست سوالی کردی ،
پرسش این بود ، ترس از چه دارم ؟
بیم من از آن است که روزی چشمانم را باز کنم و تو همان توهم شیرینی باشی که همه میگویند
پس شاید نیاید تا آخرین لحظه ابدیت چشم روی هم بگزارم ؟
دیوانگی محض شاید باشد
اما من مرزی بین خود و دیوانگی ندیدم
شاید حتا الان تکه ای زه من باشد
اما قافل از اینکه اینم توهمی ساده بود
توهمی که لمس کردنش غیر قابل وقوع و دوست نداشتند غیر ممکن بود ...
توهمی که تشبیه های زیادی به تو داشت ...
خوب به یاد دارم که از این معشوق کم حست سوالی کردی ،
پرسش این بود ، ترس از چه دارم ؟
بیم من از آن است که روزی چشمانم را باز کنم و تو همان توهم شیرینی باشی که همه میگویند
پس شاید نیاید تا آخرین لحظه ابدیت چشم روی هم بگزارم ؟
دیوانگی محض شاید باشد
اما من مرزی بین خود و دیوانگی ندیدم
شاید حتا الان تکه ای زه من باشد
- ۲.۱k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط