گویی عشق در این دیرینه جهان گناهیست کبیره

+ گویی عشق در این دیرینه جهان گناهیست کبیره ....
پس من دستانش را بیشتر میان دستانم میفشارم
و خیره خواهم شد به آن دو گوی زیبای که کهکشان ها در خود جا داده ....
خیره میشوم که شاید در دنیای دیگر آن چشم ها از آن من نباشد
خیره میشوم که اگر روزی زود دیر هنگام شد حسرت کمتری در دست بگیرم و بغض کمی کمتر به گلویم چنگ اندازد
خیره میشوم که حتا اگر روزی محکوم به رفتن و مجبور به مرگ شوم زیباترین تصاویر را در حافظه ام حک کرده باشم
خیره میشوم و خیره میمانم ...
آه که اگر آن خالق یکتا زمان کمتری را صرف ساخت این چنین بتی میکرد ، شاید من می‌توانستم کمی کمتر خیره بمانم
شاید توانمند میشدم که راحت تر راه رفتن را پیش بگیرم ....
اما برای حال انگار تا ابدیت زمان برای خیره ماندن دارم ...
پس خیره و خیره و خیره میمانم .....
دیدگاه ها (۰)

+ به دور و اطرافش خیره شو ...لمس کن و لمس کن ، اعتماد نکن و ...

+ من قلمی دست گرفتم تا کتابی نو برای بازی سرنوشت قلم بزنم .....

+ در شهری که کلاه قاضی و درمان مرگ باشد ...مردمان خیره به هم...

+ میان تمام سوال های که زه من پرسش شد ...زمان ترکت انگار عجی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط