{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردی به سینه خورد و دل از ضربه اش شکست

دردی به سینه خورد و دل از ضربه اش شکست
بر تکه تکه های دلم غصه ها نشست
در هر تپش که قلبِ من از سینه می تپید-
جز تو به دستِ هر کس و ناکس دلم شکست
خورشید-دیده ای به بلندای نیزه ای؟
ای تیره-بختِ آنکه سرت را به نیزه بست
هی بی خبر ز درد، تو آیا کشیده ای-
سِرّی نهان ز درد که در سینه می نشست؟
آب از حیای خود ز عمو خیسِ آب شد
هرگز تو دیده ای بِنَما رو اگر که هست
من خود محرمم، سیاه است قلبِ من
قلبی که با حسین، فراوان تپیده است
دیدگاه ها (۲۸)

عاشقی بی مدعایم دوستت دارم حسین در مسیر کربلایم دوستت دارم ...

در کوچــه های شهر دلم جـار می زنندامشـب یکــی بـنــام مــرا ...

کجا دیده شده مردی که تیغش آتشین باشدفقط فرزند حیدر میتواند ا...

بر قلب جهان تیر زده طالع جانکاهبر دوش کشیده ست فلک ماتم یک ش...

نفسم فصل شراب است کجایی بی من؟حال من بی تو خراب است کجایی بی...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط