{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کوچــه های شهر دلم جـار می زنند

در کوچــه های شهر دلم جـار می زنند
امشـب یکــی بـنــام مــرا دار مـی زنند
اینجا به جرم عاشقی اعدام مـی کـنند
قفـــلی بـه پــای قـلب گـرفتار می زنند
بــایـد بجــای پـوکـه ی سیگـار لـه شوم
وقـتــی غــزل تمــام مــرا دود می کــند
گاهی بهای زندگی از خود گذشتن است
همچون کسی که باخته ولی سود می کند
تـنـدیـس روز آخـــر ســـال کـــبیسه ام
فرقی میـان بود و نبودم نبود و نیست
گـــاهی بپــرس از آیـنه در انـزوای خود
کین مبتلای رفته زِخاطر که بود و کیست ؟
این شهـر ، خــاطرات مـرا زنـده می کند
هر جـا صدای گرم تو را می شود شنید
دارم نگـــاه گـــرم تـو را لمـس می کـنم
باز از کــنار چشم تـرم قطــره ای چکید
دیدگاه ها (۸)

عشق، تعبیرِ نگاهے آشنا و ساده بود؛مستیِ پنهانِ بیتابِ درونِ ...

باید خبر را بی‌خبر باشی بفهمیدر انتظارش پشت در باشی بفهمیحال...

عاشقی بی مدعایم دوستت دارم حسین در مسیر کربلایم دوستت دارم ...

دردی به سینه خورد و دل از ضربه اش شکستبر تکه تکه های دلم غصه...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط