سناریو
سناریو
وقتی میبینن با یک پسره گرم گرفتی و پسره بغلت میکنه و میره
نامجون ــ با حالت عصبی نگات میکنه و میگه ــ امیدوارم برای امشب هم همینطور خوشحال باشی 😈
جین ـــ حالا با یک پسر به غیر از من گرم میگیره وبعد بغلتم میکنه 😡 ات ـــ ب ببخشید.(با ترس )
جین ــ بخششی در کار نیست رفتیم خونه تنبیه میشی 😡
شوگا ــ به به ات خانم خوش گذشت بغل پسره ( با نگاه عصبی)
ات ــ..........
شوگا ـــ چرا چیزی نمیگی هوم لال شدی الان؟ با اون پسره که خوب حرف میزدی
ات ـــ ش شوگا م من.( با ترس)
شوگا ــ هیششش رفتیم خونه من میدونم با تو 😡
جیهوپ ــ اومد در گوشت گفت ــ شب سختی رو پیش رو داری 😈
ات ــ چییییی 😳
جیهوپ ــ قراره امشب پاره بشی 😈
جیمین ــ ات دیگه اجازه نداری پا تو بیرون از خونه بذاری الانم برو تو ماشین برگردیم خونه و شب خوبی درانتظارمان است 😈
تهیونگ ـــ تا پسره اومد بغلت کنه اومد جلو و نذاشت و گفت ــ این خانم صاحب داره و نیمذارم بغلش کنی ( آفرین فرزندم آفرین 👏😁)
جونگکوک ـــ رفتین خونه تا خونه خیلی خونسرد و ریلکس بود رسیدین تو خونه که دیدی گرففت و چسبوندت به دیوار و گفت ــ به به خانم جئون میبینم که پسریو جز من بغل کردی
ات ــ کوکی نه 😖 ( ترسیده) چون قبلا یکبار دیگههمین اتفاق افتاده بود که ات تا دو هفته نمیتونست از جاش پاشه چون جونگکوک پارش کرده بودو بخاطر همین میترسید
جونگکوک ــ فک کنم دل تنگ شده که رو د.یکم سواری کنی نه الان که بردمت تو اتاق و جرت دادم دادم میفهمی تا به پسری جز من نزدیک نشی 😡😡
ببخشید اگه بد شد و درخواستی داشتین بدین
وقتی میبینن با یک پسره گرم گرفتی و پسره بغلت میکنه و میره
نامجون ــ با حالت عصبی نگات میکنه و میگه ــ امیدوارم برای امشب هم همینطور خوشحال باشی 😈
جین ـــ حالا با یک پسر به غیر از من گرم میگیره وبعد بغلتم میکنه 😡 ات ـــ ب ببخشید.(با ترس )
جین ــ بخششی در کار نیست رفتیم خونه تنبیه میشی 😡
شوگا ــ به به ات خانم خوش گذشت بغل پسره ( با نگاه عصبی)
ات ــ..........
شوگا ـــ چرا چیزی نمیگی هوم لال شدی الان؟ با اون پسره که خوب حرف میزدی
ات ـــ ش شوگا م من.( با ترس)
شوگا ــ هیششش رفتیم خونه من میدونم با تو 😡
جیهوپ ــ اومد در گوشت گفت ــ شب سختی رو پیش رو داری 😈
ات ــ چییییی 😳
جیهوپ ــ قراره امشب پاره بشی 😈
جیمین ــ ات دیگه اجازه نداری پا تو بیرون از خونه بذاری الانم برو تو ماشین برگردیم خونه و شب خوبی درانتظارمان است 😈
تهیونگ ـــ تا پسره اومد بغلت کنه اومد جلو و نذاشت و گفت ــ این خانم صاحب داره و نیمذارم بغلش کنی ( آفرین فرزندم آفرین 👏😁)
جونگکوک ـــ رفتین خونه تا خونه خیلی خونسرد و ریلکس بود رسیدین تو خونه که دیدی گرففت و چسبوندت به دیوار و گفت ــ به به خانم جئون میبینم که پسریو جز من بغل کردی
ات ــ کوکی نه 😖 ( ترسیده) چون قبلا یکبار دیگههمین اتفاق افتاده بود که ات تا دو هفته نمیتونست از جاش پاشه چون جونگکوک پارش کرده بودو بخاطر همین میترسید
جونگکوک ــ فک کنم دل تنگ شده که رو د.یکم سواری کنی نه الان که بردمت تو اتاق و جرت دادم دادم میفهمی تا به پسری جز من نزدیک نشی 😡😡
ببخشید اگه بد شد و درخواستی داشتین بدین
- ۱۳۴
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط