{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان خرس عسلی پارت

رمان خرس عسلی پارت ۴
رفتن داخل و روی مبل نشستند که اجوما اومد که پذیرایی کنه

اجوما : چی میل دارید

نامی : من یه قهوه

کوک : منم همینطور

ته : من چیزی نمیخورم

جیمین : خودت میدونی که

اجوما : بله پسرم

( نکته : جیمین از کشور دیگه موچی سفارش داده برای همین چیزی نمیخوره )
اجوما برگشت طرف یونگی که یه نارنگی دستش بود

یونگی : چیه من همینو میخورم

جیمین : ماکه چیزی نگفتیم

اجوما : چیز دیگه ای میل ندارین

جیمین : نه ممنون

احوما رفت و بعد از یک ربع با نوشیدنی ها اومد اونارو روی میز گذاشت و برف داخل آشپزخانه خونه پسرا نوشیدنی هارو خوردن و بعد مشغول حرف شدن کوک و یونگی و نامجون هم رفتن که قرارداد رو ببندن و بعد از حدود ۲۰ دقیقه آمدن و بله قرارداد کار بسته شده بود و الان دیگه امگا ها و الفا ها باهم دوست های خوبی شده بودن و کل روز درحال حرف زدن بودن که شب شد

کوک : خب ما دیگه باید بریم

نامی : راست میگه باید مام دیگه بریم

جین : خب نظرتون چیه که فردا شب بریم بار

کوک : فکر خوبیه

یونگی : اوکی پس فردا شب میریم بار ........( خب یه اسمی خودتون براش بزارید من به ذهنم نرسید )

کوک : باشه خداحافظ

ته : خداحافظ

خلاصه که همه باهم خداحافظی کردن و بعد رفتن که بخوابن

ادامه دارد.........
هم کم شد هم بد ولی اگه تونستم یه پارت دیگه امروز اپ میشه
دیدگاه ها (۷)

سلام راستش من این پوست گذاشتم که هر سوالی که دارید بپرسید یا...

رمان شیرین ترین رویا پارت ۲ یه مرد گرفتش یه چند دیقه درحال ن...

رمان شیرین ترین رویا پارت ۱ ویو جیمین از بیرون برگشتم که پدر...

رمان خرس عسلی پارت ۳ویو کوک‌رسیدیم اونجایی که پدرم گفته بود ...

« قلدر عاشق»« پارت هشتم »وقتی رسیدن مدرسه دیدن یونگی و جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط