{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜 💜 💜 💜

💜 💜 💜 💜
عشــــــق...
پارت 154



محسن :
فربد اخم کرده بودوچیزی نمی گفت
محمد آروم دستمو فشرد وگفت : باشه تو آروم باش
فربد : میشه ببینیمش
- نمی زارن
محمد : اینجوری بهتره
لباسمو عوض کردم وبا بچه ها
از اونجا رفتیم تو سالن
فربد شیطون حالا ساکت واخمو بود اون عاشق مهرداد بود خیلی دوسش داشت از بچگی علاقه ای خاصی به مهرداد داشت
محمدآروم گفت : نمی خوای بگی چی شده محسن چرا نیلوفر ...
- نمی تونم .
فربد پوزخندی زدوگفت : خوب معلومه چرا
نگاهش کردم وگفتم : چرا؟
بلند شدوگفت : تو همیشه هر چی متعلق به مهرداد بود رو می خواستی
محمد متعجب گفت : چه ربطی داره
فربد ناراحت گفت : ببین تو چه حالیه محسن ببین مهرداد داره می میره ....می فهمی داره می میره
- من مقصرم من که دارم می میرم واسه حالش
فربد تو چشام نگاه کردوگفت : مردی بگذراز خواسته ای که باب دلت نبود فقط واسه انتقام بود بگذر محسن
- نمی فهمم چی میگی
فربدپوزخندی زدوگفت : اتفاقا خوب می فهمی ...همه می دونستن مهرداد نیلوفر رو می خواسته ولی اون لیلی ... گند زد به زندگی اش تو خیلی چیزا رو می دونستی سکوت کردی ودیدی مهرداد چی به روزش اومده ولی بازم خودتو زدی کوچه علی چپ دست گذاشتی رو نیلوفری که مهرداد هنوزم دوسش داره ...چرا نمی فهمی محسن چرا نمی فهمی
سرمو پایین انداختم
فربد ادامه داد وگفت : محمد دروغ میگم تو بگو
محمد آروم گفت : نه ...ولی درست نیست
فربد : این درست نیست که جای عشق هاتون رو عوض کردید محسن ...دروغ میگم شما داداش هستید تا کی می خواید فیلم بازی کنید خودتون خجالت نمی کشید
- چیکار کنم فربد نیلوفر رو طلاق بدم ؟ میشه ؟
فربد : میشه چرا نشه اونم از لیلی جدا میشه
- نمی تونم فربد ...
فربد متعجب گفت : نمی تونی ؟ یعنی چی ؟
- یعنی من نیلوفر رو دوست دارم می خوامش چرا ازش بگذرم وقتی خود مهرداد ازش گذشت
فربد پوزخندی زد وگفت : پس ادامه بدید فقط ازخدا می خوام این کارتون به جاهای باریک نکشه
فربد از سالن رفت بیرون محمد دستی به شونه ام زد وگفت: هر چی درسته همون رو انجام بده داداش شاید اونا قسمت هم نباشن
محمد رو نگاه کردم وگفتم : محمد نیلوفر زن منه ..زن من می فهمید؟!
محمدم بلند شدوگفت : منم میگم هرچی درسته انجام بده
اونم بلند شد ورفت موهام چنگ زدم آخه چرا نمی گفتن داداش من بود با عشقم ازدواج کرد چرا همه میگن بخاطر مهرداد از همه چیزم بگذرم کاش من جای اون بودم
دیدگاه ها (۴)

the lost leaves/رمان جیمین

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:②پدرِ ربکا با صدایی که از ته چاه میومد درخوا...

پارت ۱۸

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

«قرار نبود عاشقت بشم» | تک‌پارتی جونکوک 🖤از همون روز اول با ...

سرنوشت(ویو رایا)با حرف شوگا فقط نگاش می‌کردم.نمی‌دونستم چی ب...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

🍷🌹…………………………پارت۱۲…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا.....................

وقتی برای اولین بار میزننمون. #اد__jennie🎀#سناریو🐺 بنگ‌چانوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط