{ماه خونی}
پارت:۱۹
ویو ات ساعت ۳صبح:
تشنم بود ولی نمی تونستم بلند شم چون دیک بابایی....(می دونید دیگه من نگم)
که دستم رو گذاشتم رو سینه بابا و صداش زدم
+بابایی بیدارشو(بلند)
_هوم چیه پرنسس،؟(خواب الود)
+تشنمه
_باشه
از ات کشید بیرون که ات جیغ زد
+آییییی
_تموم شد بریم آب بخوریم؟
کوک ات رو بلند کرد و برد تو آشپزخانه و
گذاشتش رو اُپِن و رفت از یخچال اب اورد برای ات
_بفرما
+مرسی
_ات ازت یک چیزی می خوام
+چی؟
_که منو به چشم بابات نبینی
+چرا؟
_چون من باهات کاری کردم که فقط زن و شوهرا انجام می دن
+تو....تو چی هورااااا
_توهم دوستم داری؟
+ارههه و بوسه فرانسوی شروع کرد
-------------------------
بیبی هام داریم به پارت های آخر می رسیمم
گفتم که بدونید و اینکه تو خماری نزاشتمتون که الان دوباره پارت می زارم....
ویو ات ساعت ۳صبح:
تشنم بود ولی نمی تونستم بلند شم چون دیک بابایی....(می دونید دیگه من نگم)
که دستم رو گذاشتم رو سینه بابا و صداش زدم
+بابایی بیدارشو(بلند)
_هوم چیه پرنسس،؟(خواب الود)
+تشنمه
_باشه
از ات کشید بیرون که ات جیغ زد
+آییییی
_تموم شد بریم آب بخوریم؟
کوک ات رو بلند کرد و برد تو آشپزخانه و
گذاشتش رو اُپِن و رفت از یخچال اب اورد برای ات
_بفرما
+مرسی
_ات ازت یک چیزی می خوام
+چی؟
_که منو به چشم بابات نبینی
+چرا؟
_چون من باهات کاری کردم که فقط زن و شوهرا انجام می دن
+تو....تو چی هورااااا
_توهم دوستم داری؟
+ارههه و بوسه فرانسوی شروع کرد
-------------------------
بیبی هام داریم به پارت های آخر می رسیمم
گفتم که بدونید و اینکه تو خماری نزاشتمتون که الان دوباره پارت می زارم....
- ۱.۰k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط