رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
+اون برایمنه فهمیدی الانم هرییی.
شایان با خشم رفت با سوگند رلش. وایی چقدر این بشر
رو مخه. با فکر کردن به حرف های شایان خاطره ی تلخه
اون روز کذایی اوند جلو چشام. و باعث شد من یک بار
دیگه به اون خاطره فکر کنم.
وقتی دیانا تقریبا ۱۶سالش بود توی راه مدرسه شایان به بهونه ی
اینکه بابای دیانا اون رو فرستاده دنبالش تا ببرتش خونه. دیانا رو
سوار ماشین میکنه. دیانا هم چون پسر عموش بوده به شایان
اعطماد میکنه و سوار ماشینش میشه. شایان دیانا رو به خونه
ی مجردی ای که داشته میبره و چون دیانا از اول مسبر خوابش
برده مت. جه ی این موضوع نمیشه شایان اونموقع ۲۳سالش
بوده. شاید دیانا رو توی خواب به خونه اش که نزدیکای شمال
بوده روی تخت خوابش میزاره و به دیانا ت*ج*ا*و*ز میکنه
+اون برایمنه فهمیدی الانم هرییی.
شایان با خشم رفت با سوگند رلش. وایی چقدر این بشر
رو مخه. با فکر کردن به حرف های شایان خاطره ی تلخه
اون روز کذایی اوند جلو چشام. و باعث شد من یک بار
دیگه به اون خاطره فکر کنم.
وقتی دیانا تقریبا ۱۶سالش بود توی راه مدرسه شایان به بهونه ی
اینکه بابای دیانا اون رو فرستاده دنبالش تا ببرتش خونه. دیانا رو
سوار ماشین میکنه. دیانا هم چون پسر عموش بوده به شایان
اعطماد میکنه و سوار ماشینش میشه. شایان دیانا رو به خونه
ی مجردی ای که داشته میبره و چون دیانا از اول مسبر خوابش
برده مت. جه ی این موضوع نمیشه شایان اونموقع ۲۳سالش
بوده. شاید دیانا رو توی خواب به خونه اش که نزدیکای شمال
بوده روی تخت خوابش میزاره و به دیانا ت*ج*ا*و*ز میکنه
- ۴.۷k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط