پارت عاشق روانی
پارت ۲ عاشق روانی
کوک :بیا داخل (خمار)
دروباز کردم دیدم عرق کرده و حالش بده یادم آمد همیشه وقتی بابام اینجوری می شد مامانم رو می برد تو اتاق و بعد صدای داد مامانم میامد بیشتر ترسیدم رفتم بیرون و درو بستم
ویو کوک
صدای درو شنیدم حالم خیلی بد بود اون ناظم هرزه دوباره تو قهوم تحریک
کننده ریخته بود عرق کرده بودم و دیکم باد کرده بود
با صدای خمار گفتم
کوک:بیا داخل درو باز کرد ات بود ات واقعا اندام خوبی داشت سینه هاش بزرگ بود و گرد تا حالا ندیدم ولی لباس دانشگاه یه مدل تنگه و میشه سایز سینش رو فهمید دلم می خواست باهاش رابطه داشته باشم و بلاخره سینه گردش رو ببینم تا منو دید درو بست تعجب کردم
ویو ات
درو بستم می خواستم برم که یهو ...
کوک :بیا داخل (خمار)
دروباز کردم دیدم عرق کرده و حالش بده یادم آمد همیشه وقتی بابام اینجوری می شد مامانم رو می برد تو اتاق و بعد صدای داد مامانم میامد بیشتر ترسیدم رفتم بیرون و درو بستم
ویو کوک
صدای درو شنیدم حالم خیلی بد بود اون ناظم هرزه دوباره تو قهوم تحریک
کننده ریخته بود عرق کرده بودم و دیکم باد کرده بود
با صدای خمار گفتم
کوک:بیا داخل درو باز کرد ات بود ات واقعا اندام خوبی داشت سینه هاش بزرگ بود و گرد تا حالا ندیدم ولی لباس دانشگاه یه مدل تنگه و میشه سایز سینش رو فهمید دلم می خواست باهاش رابطه داشته باشم و بلاخره سینه گردش رو ببینم تا منو دید درو بست تعجب کردم
ویو ات
درو بستم می خواستم برم که یهو ...
- ۶.۱k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط