{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*** داستانهای واقعی از راز ***

*** داستانهای واقعی از راز ***

تجربه دیگر من از شکرگزاری

هفته پیش تو مترو 1 خانوم دیدم با مانتو شلوار سورمه ای کیف و کفش زرد انقدر دلم کیف و کفش زرد خواست. دیدم چقدر خوب با سورمه ای ست می شه. موقع خرید هیچ وقت به کیف و کفش زرد توجه نکرده بودم. از مترو که پیاده شدم دیگه همه چیز فراموشم شد. تا جمعه که رفتم منزل خواهر شوهر عزیزم( الهی فداش بشم) یه کیف زرد بهم هدیه داد منو می گی
اونقدر از خوشحالی بالا پایین پریدم و ذوق کردم که همسرم بنده خدا فکر کرد من مشکلی چیزی پیدا کردم
آخه فکرشم نمی کردم
هنوز هم باورم نمی شه چون من تازه از خواهر شوهر جان کادو گرفته بودم و اینکه هر چیزیو پیش بینی می کردم الا کیف زرد
همسرم بعدا پرسید آخه یه کیف زرد انقدر خوشحالی داشت؟؟؟؟؟؟ تو رو تاا به حال این طوری ندیده بودم!!!!!!!!
گفتم آخه من چند روز پیش یک لحظه دلم کیف و کفش زرد خواست
حالا مانتو شلوار سورمه ای هم می خوام که اونو شما باید زحمتشو بکشی
خدایا سپاسگزارم که هرآنچه می خواهم فورا از بهترین راه ها به من عطا می کنی
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
دیدگاه ها (۲)

*** داستانهای واقعی از راز ***یه تجربه دیگه که امروز واسم پی...

*** داستانهای واقعی از راز ***مغناطیس جذب:از موقعی که خواسته...

سلام دوستای گلماین پست رو از طرف همه شماها که هوادار فرناز ج...

حتما تا اخرش بخونین دل بــســـپــار... به آتشی که نمى سوزا...

پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط