{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*** داستانهای واقعی از راز ***

*** داستانهای واقعی از راز ***

مغناطیس جذب:

از موقعی که خواسته هایم را با شکرگزاری همراه میکنم بعد به خدا می سپارم سریع به خواسته هایم میرسم.
من دو واحد سمینار داشتم که قبل از دفاع پایان نامه ام باید ارائه بدهم مدتی بود پیش استادم نرفته بودم سمینارم کاملا اماده نبود ولی باید سریع تحویل میدادم.

من روی گوشی موبایلم ازخدا شکر گزاری کردم که نمره سمینارم را گرفتم. بسمت دانشگاه رفتم که استاد را ببینم و سمینارمو ارائه بدم گفتم امروز با نمره میام خونه.

وقتی استاد را دیدم و باهاش صحبت میکردم گفت چرا اسمت توی لیست من برای درس سمینار نیست گفت نمره سمینارت باید قبل ازدفاع باید ثبت بشه اگر بود زودتر از اینا برات رد میکردم و گفتش فایل سمینارتو بده من و هرموقع اسمت توی لیست اومد خبر بده برات نمره شو رد کنم. تعجب کرده بودم و خدا را شکر کردم که نمرشو راحت گرفتم.
دیدگاه ها (۵)

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

part : 37chapter : 2ویلیام زود باش توضیح بده× میخوای واقعیت ...

I can be myself with himPart¹⁰⁷کمی بعد،باهم از بیمارستان اوم...

کونیچیوا مینا_سان 👋 ببخشید یه چند وقتیه نیستم.بنده برگشتم و ...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

Seventeen

رمان گرفتار تو ✨️ =پارت اول ویو تهیونگ سلام اسم من کیم تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط