{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*** داستانهای واقعی از راز ***

*** داستانهای واقعی از راز ***

یه تجربه دیگه که امروز واسم پیش اومد.مربوط به تمرین روز چهاردهم(یک روز با نشاط داشته باشید)از کتاب معجزه شکرگزاری راندا برن :
صبح که داشتم آماده میشدم تا برم بیرون کارامو انجام بدم موقع لباس پوشیدن، صبحونه خوردن،کفش پوشیدن،آرایش کردن حتاهی تو دلم سپاسگزاری میکردم.بعدشم بابت روزی که در پیش دارم.سپاسگزاری میکردم که جای پارک گیرم میاد.سپاسگزاری میکردم که رفتم دکتر ، اونجا خلوت ه.که کارم زود راه افتاده.که هوا عالی و خنکه.و کلا برای خوب پیش رفتن همه کارام سپاسگزاری کردم.
نتیجه ش این شد که جای پارک عالی گیرم اومد!
وقتی رفتم دکتر همون موقع نوبتم شد!
انقد خلوت بود که کار مامانم 2ساعت زودتر از همیشه تموم شد و جالب اینجا بود که همه دکترا و مریضای اونجا هی میگفتن :عجیبه دوشنبه ها همیشه شلوغ ترین روز کاری مون بوده.چقدر زود تموم شد!!!
هوا هم عالی بووووووود و برعکس همیشه اصلا گرمم نشد.
همه هم بهم لبخند میزدن!
هنوز روز تموم نشده ولی منتظر خبر خوبی م که قراره امروز بهم برسه.بابتش از همین الان سپاسگزارم
دیدگاه ها (۶)

*** داستانهای واقعی از راز ***مغناطیس جذب:از موقعی که خواسته...

*** داستانهای واقعی از راز ***من در طول دوره شكرگزاريم هدايا...

*** داستانهای واقعی از راز ***تجربه دیگر من از شکرگزاریهفته ...

سلام دوستای گلماین پست رو از طرف همه شماها که هوادار فرناز ج...

کپپپپ«سلام به همه نی‌نی‌های مهربونم، امیدوارم حالتون عالی با...

پارت نمیدونم چندنه کوکککک منو تنها نزاررررچشماتو نبند لطفا چ...

1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط