{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

compensation of his death __ Part ۳۴

compensation of his death __ Part ۳۴

لنا: ساعت ۱۲ شب هیجا آژانس پیدا نمیشه، پیتر همونطور که شما رو آورده، برتون هم میگردونه. لطفا مخالفت نکنید.

سلینا نگاهش را در چرخاند، بعد همانطور که سرش را آرام تکان میداد گفت.

سلینا: باشه، ممنون

لنا یک لبخند دوست داشتنی زد، از آن لبخند هایی که مادر ها می‌زنند و با داد اسم پیتر را صدا زد اما کسی نیامد.

لنا: چرا جواب نمیده؟

ارون از روی مبل بلند شد و گفت.

ارون: چون اینجا نیست.
لنا: یعنی چی؟
ارون: من میرسونشون.
سلینا: نه نه نیازی به زحمت نیست، یکاری می‌کنیم حالا (دختره ی احمق قبول کننن)
لنا: خانم دکتر، نظرتون چیه که امشب اینجا بمونین؟

با حرف لنا نگاه همه به سمت سلینا و میا کشیده شد.

سلینا: خب...
میا: اگر زحمتی نباشه، چرا که نه.
سلینا: وایی نه چیمیگی؟؟؟

لنا بدون اهمیت به حرف سلینا گفت.

لنا: زحمت چیه، اتفاقا خیلی خوشحال میشیم که میزبان خانم دکتر و دستیارش باشیم. مگه نه؟

لنا رو به اریک و فرانسیس کرد.

فرانسیس: بله بله، الان میگم اتاق رو براتون آماده کنن.

و به سمت در اتاق حرکت کرد و از اتاق خارج شد.

لنا: خب برای منتظر بودن، اینجا اصلا جای خوبی نیست. بیاین بریم بیرون.
سلینا: حتما

و با هم به سمت در اتاق حرکت کردن. با حرکت کردن اونا، ارون و اریک سر جاشون نشستن و شروع کردن به حرف زدن با آدریان.
از اتاق که خارج شدن به سمت چپ که ی راه پله داشت که به سمت بالا می‌رفت حرکت کردن. حدودا ۲۰ تا پله بود و راه پله حالت دایره مانند داشت. (امیدوارم بفهمین که چیمیگم). روبه‌روی ی در چوبی ایستادن و لنا در رو باز کرد و همه وارد شدن. ی اتاق بود که معماری، شبیه معماری کلبه های چوبی داشت و تمش با تمام عمارت فرق می‌کرد. ی شومینه ی روشن و ی مبل ۳ نفره به همراه ۲ تا مبل تک نفره که هر کدام یک طرف مبل بزرگ بود، روبه‌روی شومینه بودن و ی پنجره که از سقف تا زمین کشیده شده بود، یکی از دیوار هارو به طور کامل تصرف کرده بود و پرده های حریر مانند قهوه ای دو طرف اون بودن. ی میز جلوی مبل بود که روی اون ی سینی ود۳ تا فنجان و ی ظرف پر از کلوچه بود. از فنجان ها بخار بلند میشد و باعث گرم‌تر شدن فضای اتاق شده بود. لنا به سمت یکی از مبل های تک‌نفره حرکت کرد، روی اون نشست و خطاب به میا و سلینا لب زد.

لنا: راحت باشین، لطفا بشینین.
سلینا: حتما

و روی مبل ۳ نفره نشست، میا هم کنارش. لنا دامن کلفت و بلند قهوه ای رنگی پوشیده بود به همراه یک بافت یقه اسکی صورتی. دامنش را در مشتش فشار داد، طوری که انگار حرفی در گلویش گیر کرده باشد و برای گفتن آن دودل است. بعد از چند ثانیه، سرش را بالا آورد، در چشمان سلینا زل زد و گفت.

لنا: خانم دکتر، شنیدم اسمتون سلیناست، و اسم دستیارتون هم میا؛ درسته؟؟
سلینا: بله درسته. سلینا مارس و میا مارتینی.
لنا: از آشنایی باهاتون خوشبختم. منم لنا هستم، لنا روشو. دختر عمه ی ارون و اریک و آدریان و فرانسیس.
سلینا: اریک و فرانسیس؟؟
لنا: آره، اریک همونیه که با مارتا دعوا کرد و فرانسیس اونیه که رفت تا به خدمتکارا بگه براتون اتاق آماده کنن.
سلینا: آها
میا: خب مارتا کیه؟

سلینا به بازوی میا زد تا ساکت بشه اما دیگه خیلی دیر بود.

لنا: هوفففف، مارتا کیه؟ ی مارمولک. مامان آدریان و زن بابای ارون و اریک. به عنوان کسی که ۱۷ ساله مارتا زن عموشه، بهتون پیشنهاد میکنم که به هیچ وجه نزدیکش نشین، چون همونطور که داره سقوط میکنه، شمارو هم با خودش پایین میکشه.

در اتاق باز شد و بعد از باز شدن دو تقه‌ای به آن خورد، لنا با اعتراض بلند شد و با لحن نسبتا تندی خطاب به هونی که در رو باز کرده بود گفت.

لنا: بهت یاد ندادن که قبل از اینکه وارد اتاق بشی در بزنی؟؟
...:

________________________

پارت امروز🫂

شرط:
۱۰ بازنشر و ۲۰ لایک
دیدگاه ها (۱۶)

فالو نشه؟@989398_6527

بانو رو فالو کنید.@zahraabdollahi685

خب خانوماااا اومدم ی نظری بپرسم ازتونمیخوام ی کمپانی بزنم که...

حمایت؟@sana_1234567

compensation of his death __ Part 32همونطور که به زخم نگاه م...

compensation of his death 21ارون: چرا وایسادی؟؟سلینا نگاهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط