پارت ۶۸
پارت ۶۸
کلود : عاااا تو اینجا چیکار میکنی.
هنریت: بیخیال
* درحالی که داشتن حرف میزدم یهو لوسیان اومد سمت من *
لوسیان : سلام!
رزت : سلام ..... خوبی؟
لوسیان من خوبم تو چطوری
رزت : منم خوبم ممنون
* یهو حس کردم هنریت گفت که بریم سر اصل مطلب برگشتم و با این جمله مواجه شدم *
هنریت : بیا در مورد نامزدی دختر تو و پسر من فکر کنیم
* ها؟چی؟ نامزدی؟ منو لوسیان؟ *
کلود : عهههه الان چه گوهی خوردی
رزت : بابا بسه
کلود : باشه
* رفتم تو اتاقم داشتم فکر میکردم *
رزت : من هنوز ۱۸ سالم نشده!
بذارین ۱۸ سالم بشه بعد!
* روی میز نشستم لوسیان اومد داخل ..... روبه روم نشست *
لوسیان : امممم خب وقتی کوچیک بودیم خیلی دوست داشتم خیلی خوشحال بودم که بهت میگفتم آبجی
* صورتم سرخ شد * .
لوسیان : اممم میای منو تو نامزد باشیم؟
* نمیدونم نمیدونم ولی کیان چیییی؟ من که حسی به لوسیان ندارم *
رزت : ببخشید ولی..... نه ....... من..... حسی.. به تو.... ندارم
* انگاری ناراحت شد *
لوسیان : باشه میدونستم رد میکنی برای همین تعجب نکردم ولی تو کیو دوست داری؟
رزت : نمیدونم
لوسیان : باشه
* از اتاق رفت بیرون *
کلود : عاااا تو اینجا چیکار میکنی.
هنریت: بیخیال
* درحالی که داشتن حرف میزدم یهو لوسیان اومد سمت من *
لوسیان : سلام!
رزت : سلام ..... خوبی؟
لوسیان من خوبم تو چطوری
رزت : منم خوبم ممنون
* یهو حس کردم هنریت گفت که بریم سر اصل مطلب برگشتم و با این جمله مواجه شدم *
هنریت : بیا در مورد نامزدی دختر تو و پسر من فکر کنیم
* ها؟چی؟ نامزدی؟ منو لوسیان؟ *
کلود : عهههه الان چه گوهی خوردی
رزت : بابا بسه
کلود : باشه
* رفتم تو اتاقم داشتم فکر میکردم *
رزت : من هنوز ۱۸ سالم نشده!
بذارین ۱۸ سالم بشه بعد!
* روی میز نشستم لوسیان اومد داخل ..... روبه روم نشست *
لوسیان : امممم خب وقتی کوچیک بودیم خیلی دوست داشتم خیلی خوشحال بودم که بهت میگفتم آبجی
* صورتم سرخ شد * .
لوسیان : اممم میای منو تو نامزد باشیم؟
* نمیدونم نمیدونم ولی کیان چیییی؟ من که حسی به لوسیان ندارم *
رزت : ببخشید ولی..... نه ....... من..... حسی.. به تو.... ندارم
* انگاری ناراحت شد *
لوسیان : باشه میدونستم رد میکنی برای همین تعجب نکردم ولی تو کیو دوست داری؟
رزت : نمیدونم
لوسیان : باشه
* از اتاق رفت بیرون *
- ۱۰۲
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط