پارت دوم
✨پارت دوم✨
تو راه خونه، دستم درد میکرد و گریه میکردم. جیمین مدام تو گوشم زمزمه میکرد: "ببخشید عزیزم، نباید اینطور میشد و...."
جیمین ویو
دست هانا خونریزی داشت و دلم به درد اومد. به پرستار تذکر دادم ولی دیگه کاری نمیشد کرد. تو ماشین، هانا از درد ناله میکرد و من خودم رو سرزنش میکردم. حق داشت از دستم ناراحت باشه.
وقتی رسیدیم خونه، پانسمان رو عوض کردم و زخمش رو تمیز کردم. هانا با چشمان اشکبار گفت: "دیگه هیچوقت نمیخوام برم بیمارستان." گفتم: "قول میدم دیگه از این اتفاقا نمی افته " سوپ رو گرم کردم و با قاشق بهش دادم. اینبار بدون اعتراض خورد.
آخر شب، وقتی خوابیده بود، دستش رو بوسیدم و توی گوشش زمزمه کردم: معذرت میخوام زندگیم از این به بعد قول میدم بیشتر مراقبت باشم."
پایان🌚
تو راه خونه، دستم درد میکرد و گریه میکردم. جیمین مدام تو گوشم زمزمه میکرد: "ببخشید عزیزم، نباید اینطور میشد و...."
جیمین ویو
دست هانا خونریزی داشت و دلم به درد اومد. به پرستار تذکر دادم ولی دیگه کاری نمیشد کرد. تو ماشین، هانا از درد ناله میکرد و من خودم رو سرزنش میکردم. حق داشت از دستم ناراحت باشه.
وقتی رسیدیم خونه، پانسمان رو عوض کردم و زخمش رو تمیز کردم. هانا با چشمان اشکبار گفت: "دیگه هیچوقت نمیخوام برم بیمارستان." گفتم: "قول میدم دیگه از این اتفاقا نمی افته " سوپ رو گرم کردم و با قاشق بهش دادم. اینبار بدون اعتراض خورد.
آخر شب، وقتی خوابیده بود، دستش رو بوسیدم و توی گوشش زمزمه کردم: معذرت میخوام زندگیم از این به بعد قول میدم بیشتر مراقبت باشم."
پایان🌚
- ۴.۴k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط