{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" تو سرنوشت منی "

" تو سرنوشت منی "
پارت ۲۱

ویو راوی

+ خوب نیستم لیدیا اصلا خوب نیستم

◇ فک کنم باز داره به عمل هلن نزدیک میشه و تو دوباره تعارض گرایش و اجتناب رو داری حس میکنی

+دقیقا

با ورود آبدارچی حرفشون قطع شد و آبدارچی قهوه ها رو گذاشت رو میز

+ممنونم

بعد از اینکه قهوه ها رو گذاشت از اتاق رفت بیرون النا گفت

+میگم میخوای بریم بالکن یه ذره هوا بخوریم

◇ اره بریم

قهوه ها رو برداشتن و رفتن تو بالکن و به شهر نگاه کردن

◇ خب بگو

+چیو ؟

◇ النا یادت نره من قبل از اینکه رفیقت باشم تراپیستتم پس مشکلت رو بگو باهم حلش کنیم

+راستش ........لیدیا امروز که پشت در وایستادم و به حرف های جونگکوک و هلن گوش کردم .........با خودم گفتم اگه من طلاق نمیگرفتم الان همچی فرق میکرد

◇ خب ؟

+ لیدیا خودت خوب میدونی که وقتی از جونگکوک طلاق گرفتم هر کی اطرافم بود ........... طردم کرد .......میگفتن جونگکوک پسر به اون خوبی باهوش ، جذاب ، پولدار ، مهربون ، باشعور لابد تو عیبی داشتی که طلاق گرفتین ..........راستم میگفتن من خیلی لجباز و یه دنده بودم همیشه یک به دو میکردم با جونگکوک ............همینم باعث طلاقمون شد لیدیا این چیزایی که الان میگم بهت رو امروز نفهمیدم ها خیلی وقته دارم بهش فک میکنم .........باخودم میگم اگه از جونگکوک طلاق نمیگرفتم الان هلن رو تخت بیمارستان منتظر زمان عملش نبود( بغض)

◇ یعنی چی ؟

+منظورم اینکه .......من اول طلاق گرفتم بعد طردم کردن ......بعدشم که بی پولی ، همین باعث شد که نتونم پول عمل هلن رو اونموقع بدم و ........ الان تومورش بزرگتر شده باشه ............لیدیا من خیلی لجبازی کردم خیلییی اگه تو نبودی من نمیتونستم لجبازی هام رو کمتر کنم

لیدیا خندید و گفتم

◇ هنوز کم کردی اینطوری هستی

النا هم خنده جای اشک گرفت و گفت

+ لیدیا با خودم فکر میکنم میبینم من نباید طلاق میگرفتم حاظرم هر کاری کنم تا برگردم به گذشته

◇ میدونی چیه ، آدم برای اینکه به یه نتیجه یا منطقی برسه باید براش اتفاقی بیفته تا به اون برسه .......تو اگه اتفاقی برات نیفته از کجا به این میرسی که چی خوبه چی بده ، پس مطمئن باش اگر تو اونموقعه لجبازی و یکی به دو نمیکردی طلاقم نمیگرفتی و تو به این نتیجه نمیرسیدی که بیای پیش یه تراپیست تا با کمک هم لجبازیاتو کمتر کنی ........ما تو علم روانشناسی به این تعمیم میگم که به زبون ساده یعنی اتفاق گذشته استدلال آينده

+لیدیا باورم نمیشه من هر وقت میام پیشتو حالم خیلی خوب میشه

◇ بله خانوم خانوما ......حالا کی میری پیش هلن

+اخ گفتی بیچاره جونگکوک از صبح تو بیمارستان پیش هلنه باید برم

◇ وایستا منم با خودت ببر

+مگه با موتورت نیومدی ؟

◇ راستش ......بنزین تموم کرده

النا خنده ای کرد و اشاره کرد که باهم برن ...............
شرط
۱۴ لایک
۲۲ کامنت
دیدگاه ها (۱)

" تو سرنوشت منی "پارت ۲۰ویو النا وقتی رسیدم سر ساختمون دیدم ...

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۹ ویو راویهلن پشت در وایستاد و به حرف...

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۰ویو راوی النا ، هلن رو رسوند بیمارس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط