{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" تو سرنوشت منی "

" تو سرنوشت منی "
پارت ۲۲

ویو راوی
بعد از اینکه النا ، لیدیا رو گذاشت خونشون خودش رفت بیمارستان بعد از ۲۰ دقیقه رسید به بیمارستان ماشین رو پارک کرد و وارد بیمارستان شد و رفت تو اتاق هلن هوا تاریک شده بود و فقط نور لامپ تو اتاق روشنایی بخشیده بود ، النا نزدیک تر رفت و دید که جونگکوک کنار هلن خوابش برده خنده ی ارومی کرد و پتوی کنار تخت رو روی جونگکوک کشید و خودش هم رفت اونطرف تخت نشست و بهشون خیره شد چند دقیقه ای گذشت که جونگکوک کم کم بیدار شد و به النا نگاه کرد که به هلن خیره شده

_ کی اومدی ؟

+اعه بیدار شدی .....چند دقیقه شده که اومدم

جونگکوک به هلن نگاه کرد و زیر لب گفت

_ عین خودت خوابیده خیلی کیوته ( آروم )

+چی گفتی

_ هیچی میگم خیلی کیوت خوابیده

+اهان

جونگکوک نگاهی به النا کرد و گفت

_ نترس چیزیش نمیشه

+ من نمی‌ترسم ، بعدشم از کجا میدونی

_ من این نگاتو میشناسم ....وقتی از چیزی میترسی یا نگرانی این شکلی نگاه میکنی

النا خندید دست کوچولی هلن و گرفت تو دستش و محکم بوسش کرد و گفت

+خب اره ....هر مادری اگه بچشو رو تو این وضعیت ببینه میترسه ......ترس واژه عادیه برای مادر

_ میگم میشه بریم بیرون

+چرا ؟

_ یه کاره کوچیک دارم باهات میترسم هلن بیدار بشه

+باشه

هر دو از بیمارستان رفتن بیرون و توی حیاط بیرون بیمارستان روی یکی از نمیکت ها نشستن جونگکوک با لیوان قهوه هایی که دستش بود به سمت النا رفت و یکی از قهوه ها رو به النا داد

+ممنون.......خب بگو

_ راستش تو این مدت که تو نبودی ...جیهون خیلی بی قراریتو میکرد ....

+من؟ مگه منو می‌شناخت

جونگکوک خنده ای کرد و گفت

_ نه منظورم مادرش بود .......خیلی برام سخت بود که جیهون رو نگه دارم ....خودت میدونی دیگه پسرا مامانین ......به خاطر همین ازت خیلی ممنونم که قبول کردی باهام ازدواج کردی ....راستش خیلی خوشحالم که جیهون بلاخره به مامانش

النا خندید و جرعه ای از قهوه اش نوشید و گفت

+ راستش منم خوشحالم که هلن و من تو این وضعیت تنها نیستیم و دو تا مرد بالا سرمونه ................اهان گفتی قبول یاده یه چیزی افتادم میخوام بهت بگم

_ بگو

+راستش میخوام که تو بهم کمک کنی که پروژه امون بره فستیوال جهانی معماری

_ نه نمیشه...................

__________________________
عرض به حضورتون که شرط نمیزارم ولی به ی شرطی میزارم که بیاین گپ روبیکا 😘😘
دیدگاه ها (۲)

بچه ها این رای کاملا رسمی و مهمه حتما برین به تهیونگ رای بد...

" تو سرنوشت منی "پارت ۲۳ویو راویلبخنده روی لب النا محو شد +چ...

سلامممم بچه ها همون طور که دیروز گفتم امروز براتون ۳ پارت می...

بچه ها این بانو رو فالو کنید خیلی محشر مینویسه 🥰🥰ایدیش = htt...

" تو سرنوشت منی "پارت ۲۵ ویو راوی فردا صبح النا صبحونه رو رو...

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۰ویو راوی النا ، هلن رو رسوند بیمارس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط