آخرین دیدارمان زیر درخت بید بود زیر باران غم ابری که می
آخرین دیدارمان زیر درخت بید بود زیر باران غم ابری که می بارید بود / آسمان آبی نبود و آخرین دیدارمان خیس و تیره در حضور غیبت خورشید بود / خام و دلخوش ، خانه ای از خشت باران ساختیم سقفمان هم شاخه بیدی که می لرزید بود / زیر آن باران نشستیم و به جای تر شدن چشم هامان خالی از اشک و پر از امید بود / زیر آن باران شدم غرق دو چشم خیس تو ناجی ام اشکی که از چشمت برون غلطید بود / ناگهان حرفی زدی و این دلم آتش گرفت حرف رفتن آنچه این قلب مرا شورید بود / بعد از آن حرف سیاهت دل دگر جانی نداشتم قصدش هم بعد تو ابری که می گریید بود / آسمان هم بعد آن حرفت دگر آبی نشدجامه تیره دگر چیزی که می پوشید بود دیگر اکنون آن درخت بید تنها مانده است کاش جای حرف رفتن ، حرفت امید بود
- ۱.۰k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط