صبح بیدار میشی، و یه لحظه خوابی که دیشب دیدی به خاطرت میا
صبح بیدار میشی، و یه لحظه خوابی که دیشب دیدی به خاطرت میاد...
چشات پر اشک میشه...چشاتو محکم به هم فشار میدی...
میخوای تمرکز کنی و قبل فکر کردن به هرچیز دیگه ای ، هرچی که تو خواب دیدی به یادت بیاد...
لحظه به لحظه اش...
آخه توی خواب اونو دیدی...میدونی که اونم بود...
ولی...
ولی انگار خواب هم تکرار شدنی نیست...حتی خوابش هم ازت دوره...
فقط تویی و یه تصویر مبهم و تلاش بیهوده برای به خاطر آوردن اون خواب...
چشات پر اشک میشه...چشاتو محکم به هم فشار میدی...
میخوای تمرکز کنی و قبل فکر کردن به هرچیز دیگه ای ، هرچی که تو خواب دیدی به یادت بیاد...
لحظه به لحظه اش...
آخه توی خواب اونو دیدی...میدونی که اونم بود...
ولی...
ولی انگار خواب هم تکرار شدنی نیست...حتی خوابش هم ازت دوره...
فقط تویی و یه تصویر مبهم و تلاش بیهوده برای به خاطر آوردن اون خواب...
- ۶.۲k
- ۰۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط