که با درد بدی توی ناحیه ی کمرم افتادم کوک با دیدن اون مرد
که با درد بدی توی ناحیه ی کمرم افتادم کوک با دیدن اون مرد و من که چاقو تو کمرم بود شوک بهش وارد افتادم زمین که منو گرفت و دستمو گرف دیگه جونی نداشتم صدای سو و ته اومد که با داد اومد پیش منو کوک با صدای ارومی سو رو صدا کردم
+سو... امیدوارم که همیشه خوشحال باشی ...گریه نکن.....ناراحت میشم ....یه قولی بهم بده
&ات چی داری میگی قرار نیست بری
+ا..اخخخ قول بده
&دستشو گرفت چی ..چه قولی
+گریه نکنی و قوی بمون و خوشحال باش و ته تو
+خوشحالم که کسی مثل تو دوستم بود امیدوارم با زن ایندت خوشحال ی ..سرفه...کوک تو
-ات تو چیزیت نمیشه
+گوش بدهه
-چ..چی 😭😭
+کوک من رفتم گریه نکن میدونی من تو..سرفه.... مدت عاشقت شدم...سرفه... و دوستت دارم بیهوش شد
-نه نه ات
سریع بردنش بیمارستان
-کمک کمک
/بزاریدشون اینجا
-باشه
و رفتنشداخل اتاق رو تماشا کرد
راوی:دخترک قصه ما به سفری دور رفت جایی که پدر و مادر بودن جایی که پر از خوشحالی بود بی خبر از اینکه پسر داغون شد
دکتر اومد بیرون
-د..دکتر بگید که خوبه
٪تسلیت میگم غم اخرتون باشه
-افتاد
&گریه بلند که کل بیمارستان صدای گریه ی سنیوریتا میومد
×گریه شدید
که دکترا بدو بدو رفتن تو
-چ..چیشد
&خانم پرستار چیشد
✓همسرتون برگشتن
-چ..چی
✓معجزه بود که برگشتن
&وایییییییی
-بلند بلند خندید و ته رو بغل کرد
×هووووووو
پنج سال بعد
+دخترم بیا اینجا...عه چرا لامپا خاموشه
-تولدت مبارک
&تولدت مبارککککک
×تولدت مبارک
+وایییی ممنونم
-بوسیدش تولدت مبارک چاگی مرسی که بهم فرصت رو دادی
+لبخند حالا که شما منو سوپرایز کردید منم سوپرایز دارم
&چی
+سو تو داری خاله میشی کوک تو داری بابا میشی تهیونگ تو داری عمو میشی
&-× چییییییییییییی ووووووووو هووووووووووو هووووووووووو
&من دارم خاله میشم
-دارم بابا میشم
×دارم عمو میشمممممممم
پایان
و این بود که گاهی اوقات فرصت سراغ شما نمیاد و باید از فرصتی که داری استفاده کن :)
+سو... امیدوارم که همیشه خوشحال باشی ...گریه نکن.....ناراحت میشم ....یه قولی بهم بده
&ات چی داری میگی قرار نیست بری
+ا..اخخخ قول بده
&دستشو گرفت چی ..چه قولی
+گریه نکنی و قوی بمون و خوشحال باش و ته تو
+خوشحالم که کسی مثل تو دوستم بود امیدوارم با زن ایندت خوشحال ی ..سرفه...کوک تو
-ات تو چیزیت نمیشه
+گوش بدهه
-چ..چی 😭😭
+کوک من رفتم گریه نکن میدونی من تو..سرفه.... مدت عاشقت شدم...سرفه... و دوستت دارم بیهوش شد
-نه نه ات
سریع بردنش بیمارستان
-کمک کمک
/بزاریدشون اینجا
-باشه
و رفتنشداخل اتاق رو تماشا کرد
راوی:دخترک قصه ما به سفری دور رفت جایی که پدر و مادر بودن جایی که پر از خوشحالی بود بی خبر از اینکه پسر داغون شد
دکتر اومد بیرون
-د..دکتر بگید که خوبه
٪تسلیت میگم غم اخرتون باشه
-افتاد
&گریه بلند که کل بیمارستان صدای گریه ی سنیوریتا میومد
×گریه شدید
که دکترا بدو بدو رفتن تو
-چ..چیشد
&خانم پرستار چیشد
✓همسرتون برگشتن
-چ..چی
✓معجزه بود که برگشتن
&وایییییییی
-بلند بلند خندید و ته رو بغل کرد
×هووووووو
پنج سال بعد
+دخترم بیا اینجا...عه چرا لامپا خاموشه
-تولدت مبارک
&تولدت مبارککککک
×تولدت مبارک
+وایییی ممنونم
-بوسیدش تولدت مبارک چاگی مرسی که بهم فرصت رو دادی
+لبخند حالا که شما منو سوپرایز کردید منم سوپرایز دارم
&چی
+سو تو داری خاله میشی کوک تو داری بابا میشی تهیونگ تو داری عمو میشی
&-× چییییییییییییی ووووووووو هووووووووووو هووووووووووو
&من دارم خاله میشم
-دارم بابا میشم
×دارم عمو میشمممممممم
پایان
و این بود که گاهی اوقات فرصت سراغ شما نمیاد و باید از فرصتی که داری استفاده کن :)
- ۵.۴k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط