رفت سراغ ترقوه هاش و روشون نقاشی میکشید و لباس های خودشو
رفت سراغ ترقوه هاش و روشون نقاشی میکشید و لباس های خودشو و دختر رو در اورد و بوسه هاش رو شروع کرد از لاله ی گوش دختر تا شکم تختش
-اهه بیب شکم تختت باعث میشه دلم بخواد تا صب بکنمت
+بسه خواهش میکنم
-اوممم بیب یکم منتظر باش
کوک رفت و وسایل ترسناکی رو اورد مثل شلاق و ویبراتور و ..... کوک پلاک رو برداشت و رفت سمت ات
+ن..نه خواهش میکنم
-نو نو و پلاک رو وارد ات کرد و خودش روی ات خیمه زد
+اههههه
-بعدش تمام حجم خودشو وارد ات کرد (پلاک رو در اورد)
+اهههههه...ااییییییییی(😭😭😭😭)
-شروع کرد به ضربه زدن جوری که دختر حجمشو تا زیر شکمش حس کرد و بلند بلند جیغ میزد پسر دختر را تو همون حالت بلند کرد و بردش سمت صندلی و دستای دختر رو نشیمنگاه صندلی گذاشت و دختر را چهار زانو کرد و اسپنک های محکمی میزد و دوباره وارد ات کرد جوری ضربه میزد که قطعا تا یک هفته نمیتونست راه بره پسر ارضا شد و کام رو داخل دختر ریخت دختر بیهوش شده بود
صبح
+با درد بدی بیدار شدم انگار چاقو کرده بودن تو دلم اون وحشی هم خوابیده بود باورم نمیشه الان من زن شدم دستاش رو جوری دورم بسته بود انگار که می خوام فرار کنم با پا زدم جای حساسش که بلند شد
+مرتیکه روانی (خودتیییییی ارمیا حمله) چرا اینکارو کردی
-اخخخخخ
+😭😭😭😭😭
و از اون روز یک سال میگذره
+من به مجبوری باهاش ازدواج کردم اون هنوزم دیوونه میشه گاهی اوقات عین چی منو میزنه دیشبم منو زد هنوز جای دستش روی صورتمه راستش عین چی ازش میترسم
-تق تق
+ب.. بفرمایید
-منم
+ت..تروخدا منو نزن ببخشید (رفت زیر پتو)
ویو کوک
-وقتی دستشو گذاشت روی صورتش جیگرم سوخت قشنگ چشمای ترسیدش معلومه رفتم و بغلش کردم که دیدم لرزید
-بیا پایین سوپرایز دارم(رفت روی حالت بدش)
+ب..باشه
ویو ات
+رفتم پایین با چیزی که دیدم بغض کردم اون ....
-اهه بیب شکم تختت باعث میشه دلم بخواد تا صب بکنمت
+بسه خواهش میکنم
-اوممم بیب یکم منتظر باش
کوک رفت و وسایل ترسناکی رو اورد مثل شلاق و ویبراتور و ..... کوک پلاک رو برداشت و رفت سمت ات
+ن..نه خواهش میکنم
-نو نو و پلاک رو وارد ات کرد و خودش روی ات خیمه زد
+اههههه
-بعدش تمام حجم خودشو وارد ات کرد (پلاک رو در اورد)
+اهههههه...ااییییییییی(😭😭😭😭)
-شروع کرد به ضربه زدن جوری که دختر حجمشو تا زیر شکمش حس کرد و بلند بلند جیغ میزد پسر دختر را تو همون حالت بلند کرد و بردش سمت صندلی و دستای دختر رو نشیمنگاه صندلی گذاشت و دختر را چهار زانو کرد و اسپنک های محکمی میزد و دوباره وارد ات کرد جوری ضربه میزد که قطعا تا یک هفته نمیتونست راه بره پسر ارضا شد و کام رو داخل دختر ریخت دختر بیهوش شده بود
صبح
+با درد بدی بیدار شدم انگار چاقو کرده بودن تو دلم اون وحشی هم خوابیده بود باورم نمیشه الان من زن شدم دستاش رو جوری دورم بسته بود انگار که می خوام فرار کنم با پا زدم جای حساسش که بلند شد
+مرتیکه روانی (خودتیییییی ارمیا حمله) چرا اینکارو کردی
-اخخخخخ
+😭😭😭😭😭
و از اون روز یک سال میگذره
+من به مجبوری باهاش ازدواج کردم اون هنوزم دیوونه میشه گاهی اوقات عین چی منو میزنه دیشبم منو زد هنوز جای دستش روی صورتمه راستش عین چی ازش میترسم
-تق تق
+ب.. بفرمایید
-منم
+ت..تروخدا منو نزن ببخشید (رفت زیر پتو)
ویو کوک
-وقتی دستشو گذاشت روی صورتش جیگرم سوخت قشنگ چشمای ترسیدش معلومه رفتم و بغلش کردم که دیدم لرزید
-بیا پایین سوپرایز دارم(رفت روی حالت بدش)
+ب..باشه
ویو ات
+رفتم پایین با چیزی که دیدم بغض کردم اون ....
- ۷.۶k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط