دلم م خواست

دلم مے خواست
بین شب ها و روزهایت
بین دست ها و نفس هایت
بین بوس ها و لب هایت
چنان سرگردان شوم
ڪه نفهمم دنیا ڪدام طرف مے چرخد
چرا مے چرخد..
دلم مے خواست بین خنده‌ها و موهات اسم تو را صدا ڪنم
و وقتے گفتے "جانم"
جانم را از نبودنت نجات دهم
با یک نگاه..
دیدگاه ها (۱)

#تــو زیباترین اتفاق شب‌هاے منیاتفاقی شبیه#مـاهدر تاریڪترین ...

‏گاهی برای خوب شدنِ حالت ‏نباید سمت آدما بری،‏گزینه های امن ...

قسم به پاییزی که در راه است...و به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ه...

هر آدمی یک ظرفیتی دارد.بعضی ها زیاد ، بعضی ها کم!بسته به تحم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط