پارت
پارت ۸۳۶
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_خودم اون سینارو میکشم همین جا میگم ...
امیر بد جور تو فکر بود...
_/بهش تجاوز کرده نه؟!
_چی؟!
_/اون مرتیکه با ملیکا رابطه داشته؟!
_من من نمیدونم...
_/راستشو بگو...
سرمو انداختم پایین...
_اره...
امیر عصبی با چشای پر از نفرتش به بیرون خیره شد...
_/من بی غیرت اگه نمیزاشتم اون شب بره همچین اتفاقی نمیوفتاد...عقلمو دادم دست یه بچه ...
ارمین:اروم باش...اتفاقیه که افتاده...
امیر_/اگه واسه مبینام این اتفاق افتاده بود همینارو میگفتی؟!
امیر خم شد سرشو تو دستاش گرفت...ارمان دستشو گذاشت رو شونه ش...
ارمان_امیر میدونم عصبی هستی...اما این راهش نیست...
مبینا_/کاش فقط تجاوز بود!
سریع سرشو بلند کرد سمتم...
_/دیگه چیکار کرده چه بلایی سرش اورده...!
_تتو زده ... بدون بی حسی رو قلبش خودشم به چه بزرگی...بیچاره ملیو زجر کش کرده...
کاملا پریشونی اعصابانیتو میتونستم تو قیافه امیر ببینم...انگار توی اتیش داشت میسوخت...
ارمان_/براچی میگی اخه مبینا...نمیبینی همین جوری تو چه شرایطیم؟!
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_خودم اون سینارو میکشم همین جا میگم ...
امیر بد جور تو فکر بود...
_/بهش تجاوز کرده نه؟!
_چی؟!
_/اون مرتیکه با ملیکا رابطه داشته؟!
_من من نمیدونم...
_/راستشو بگو...
سرمو انداختم پایین...
_اره...
امیر عصبی با چشای پر از نفرتش به بیرون خیره شد...
_/من بی غیرت اگه نمیزاشتم اون شب بره همچین اتفاقی نمیوفتاد...عقلمو دادم دست یه بچه ...
ارمین:اروم باش...اتفاقیه که افتاده...
امیر_/اگه واسه مبینام این اتفاق افتاده بود همینارو میگفتی؟!
امیر خم شد سرشو تو دستاش گرفت...ارمان دستشو گذاشت رو شونه ش...
ارمان_امیر میدونم عصبی هستی...اما این راهش نیست...
مبینا_/کاش فقط تجاوز بود!
سریع سرشو بلند کرد سمتم...
_/دیگه چیکار کرده چه بلایی سرش اورده...!
_تتو زده ... بدون بی حسی رو قلبش خودشم به چه بزرگی...بیچاره ملیو زجر کش کرده...
کاملا پریشونی اعصابانیتو میتونستم تو قیافه امیر ببینم...انگار توی اتیش داشت میسوخت...
ارمان_/براچی میگی اخه مبینا...نمیبینی همین جوری تو چه شرایطیم؟!
- ۳.۴k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط