{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهار...

پارت چهار...

پشت در، کسی منتظرم بود

صبح شد...

اما نور خورشید هم نتوانست ترس شب گذشته را از ذهن آرینا پاک کند.

تمام شب را روی تخت، بیدار نشسته بود.

هر بار که پلک‌هایش سنگین می‌شد، تصویر آن مرد پشت پنجره جلوی چشمش ظاهر می‌شد.


---

بوی قهوه فضای آشپزخانه را پر کرده بود.

آرینا برای فرار از فکرهایش، مشغول درست کردن صبحانه شد.

«همه‌ش خیال بود...»

این جمله را بارها برای خودش تکرار کرد.

اما وقتی لیوان را از کابینت برداشت...

خشکش زد.

روی شیشه‌ی بخارگرفته‌ی پنجره‌ی آشپزخانه، با انگشت نوشته شده بود:

DON'T LET THEM SEE YOU.

«نذار پیدات کنن.»

چشم‌هایش گرد شد.

با عجله جلو رفت.

دستش را روی نوشته کشید.

کلمات محو شدند...

انگار هیچ‌وقت وجود نداشتند.


---

تمام درها و پنجره‌های خانه را بررسی کرد.

همه قفل بودند.

هیچ اثری از ورود کسی نبود.

اما...

وقتی از کنار راهروی طبقه‌ی بالا رد می‌شد، چیزی توجهش را جلب کرد.

درِ کوچکی که همیشه قفل بود...

نیمه‌باز مانده بود.

آرینا همان‌جا ایستاد.

از وقتی یادش می‌آمد، پدرش اجازه نداده بود حتی به آن اتاق نزدیک شود.

همیشه فقط یک جمله می‌گفت:

«هر اتفاقی افتاد... هیچ‌وقت اون در رو باز نکن.»

ولی حالا...

در، خودش باز شده بود.


---

آرینا آرام جلو رفت.

قلبش آن‌قدر محکم می‌زد که صدایش را می‌شنید.

دستش را روی دستگیره گذاشت.

با یک فشار آرام...

در باز شد.

بوی نم، چوب کهنه و گردوغبار به صورتش خورد.

اتاق کوچک بود.

پر از وسایل قدیمی.

عکس‌های سیاه‌وسفید.

صندوق‌های چوبی.

و یک آینه‌ی قدیمی که پارچه‌ی سفیدی رویش کشیده بودند.

قدمی داخل گذاشت.

ناگهان...

تق!

در، پشت سرش محکم بسته شد.

آرینا وحشت‌زده برگشت.

با تمام توان دستگیره را کشید.

قفل شده بود.

نفَسش تند شد.

چند بار محکم به در کوبید.

«کمک...!»

هیچ صدایی نیامد.

در همان لحظه...

صدای آرام قدم‌هایی از پشت سرش شنیده شد.

قدم...

قدم...

قدم...

آرینا با ترس برگشت.

اتاق خالی بود.

اما پارچه‌ی روی آینه...

آرام‌آرام...

انگار کسی از آن طرف می‌کشیدش...

داشت پایین می‌افتاد.

((پایان پارت چهار))

حمایت نمیکنید قلبم شکست
دیدگاه ها (۰)

بچه ها فردا دو پارت دیگه میزارم بایی

سلام قربوتون برم ❤بچه ها چطوری رمزم رو عوض کنم میشهدبهم بگید...

اوگودااآ

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 10✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط