ame: My many years of lov
ame: My many years of lov
Part:②⑨
ویو میونگ
با هانسعو رفتیم عمارت با همه احوال پرسی کردیم بعد چند مین عموم و زن عموم اومدن یعنی مامان و بابای هانسعو با اونا هم احوال پرسی کردیم رفتیم داخل پذیرایی و نشستیم کلی حرف زدیم منم خستم شده بود ولی باید میرفتم شرکت بابام تا باهاش درمورد شرکتم حرف بزنم پس دست به کار شدم
☆ببخشید ببخشید ولی من برای چند ساعت کار دارم باید برم(کیوت و با لبخند)
همه: برو (بعد همشون میخندن)
ویو میونگ
رفتم اتاقم پشت سرم درو بستم استایلم خوب بود پس مو هامو سریع شونه کردم که تپ هاش از بین بره کیفم رو برداشتم و سریع از خونه رفتم بیرون
ویو شرکت
بعد ³⁰مین رسیدیم در اتاماتیک باز شد چند تا بادیگارد پشت سرم میومدن منم مونده بودم چرا دارن میان که یهو شوگا اومد جلوم
☆وای ترسیدم مگه روحی اینطوری ظاهر میشی؟
£ببخشید(با خنده)
☆خب من اومدم که بابامو ببینم دفترش کجاست
£من نشونت میدم
☆باشه ممنونم(لبخند)
ا راستی شما ها چرا دنبال من میاین من الان جام امنه دیگه
ویو میونگ
انگار نه انگار حرفمو فهمیدن و دنبالم میومدن رفتیم سوار آسانسور شدیم من فوبیا آسانسور داشتم بخاطر همین دامنم رو با دستام فشار میدادم که یهو رفتم داخل بغل گرم یکی چشمامو باز کردم دیدم داخل بغل شوگا هستم
£از چیه آسانسور میترسی ترس نداره که
☆برا من داره
£این همه آدم اینجان تو میترسی
☆خب این کمکم نمیکنه که نترسم
ادامه دارد🍒
شرط²⁰لایک
شرط¹⁰ کامنت
اگه شرط کامل شد براتوم رمانمو میزارم🥺💗
Part:②⑨
ویو میونگ
با هانسعو رفتیم عمارت با همه احوال پرسی کردیم بعد چند مین عموم و زن عموم اومدن یعنی مامان و بابای هانسعو با اونا هم احوال پرسی کردیم رفتیم داخل پذیرایی و نشستیم کلی حرف زدیم منم خستم شده بود ولی باید میرفتم شرکت بابام تا باهاش درمورد شرکتم حرف بزنم پس دست به کار شدم
☆ببخشید ببخشید ولی من برای چند ساعت کار دارم باید برم(کیوت و با لبخند)
همه: برو (بعد همشون میخندن)
ویو میونگ
رفتم اتاقم پشت سرم درو بستم استایلم خوب بود پس مو هامو سریع شونه کردم که تپ هاش از بین بره کیفم رو برداشتم و سریع از خونه رفتم بیرون
ویو شرکت
بعد ³⁰مین رسیدیم در اتاماتیک باز شد چند تا بادیگارد پشت سرم میومدن منم مونده بودم چرا دارن میان که یهو شوگا اومد جلوم
☆وای ترسیدم مگه روحی اینطوری ظاهر میشی؟
£ببخشید(با خنده)
☆خب من اومدم که بابامو ببینم دفترش کجاست
£من نشونت میدم
☆باشه ممنونم(لبخند)
ا راستی شما ها چرا دنبال من میاین من الان جام امنه دیگه
ویو میونگ
انگار نه انگار حرفمو فهمیدن و دنبالم میومدن رفتیم سوار آسانسور شدیم من فوبیا آسانسور داشتم بخاطر همین دامنم رو با دستام فشار میدادم که یهو رفتم داخل بغل گرم یکی چشمامو باز کردم دیدم داخل بغل شوگا هستم
£از چیه آسانسور میترسی ترس نداره که
☆برا من داره
£این همه آدم اینجان تو میترسی
☆خب این کمکم نمیکنه که نترسم
ادامه دارد🍒
شرط²⁰لایک
شرط¹⁰ کامنت
اگه شرط کامل شد براتوم رمانمو میزارم🥺💗
- ۴.۱k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط