{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود. .................

مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود. .................
ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است. 
کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟ 
جواب داد: برای اسارت آدمیزاد. 
طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان ، 
طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند. 
سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت: 
اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند. 
مرد گفت طناب من کدام است ؟ 
ابلیس گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم،
خطای تو را به حساب دیگران می گذارم ... 
مرد قبول کرد . 
ابلیس خنده کنان گفت : 
عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت!
دیدگاه ها (۷)

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار دا...

آهنگ زندگیروزی یکی از علاقه مندان "آرتور روبین اشتاین" از او...

وقتی که تو نیستی،دنیا چیزی کم دارد،مثل ِکم داشتن ِیک وزیدن، ...

هیچ وقتیک نفر رابا همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ!ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ...

اللهم عجل لولیک الفرج

پارت سیزدهم: انتخابِ سیاهآسانسورِ برج با صدای ناهنجاری تا طب...

در هندِ تحت سلطه بریتانیا، آسایش برای حاکمان اغلب به معنای ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط