سلام قصه ما یکم شیطنت با شانس داره .
سلام قصه ما یکم شیطنت با شانس داره .
یبار سر کلاس بودیم معلم ادبیات که یه اقای با قد دو متر بود خیلی هم خشن اصلا هیچی بلد نبود من چون یکم درسم خوب بود نصف کتابو براش حل میکردم خلاصه...
روز سه شنبه بود زنگ دوم قرار بود این اقا بیاد من هم داشتم ادامس میجویدم .شیطان گولم زد پریدم ادامسو زدم به میز این معلم اومد با کت شلوار شیک نشست رو میز بلند شد که درس بده بچها هم شروع به خندیدن کردن بعد گفت چی شد بش گفتن .دمشون گرم ولی نگفتن من بودم .بعد رفت .پیش دفتر بهشون گفت .مدیر هم با یه شلنگ اومد انقدر تهدید کرد کسی چیزی نگفت .دمشون گرم باهم متحد بودیم ولی چندتا جاسوس داشتیم. بعدا معلم قران اومد شروع به پرس جو کرد فهمید من رفتم دفتر دیگه نتونستم بپیچونمش .عذر خواهی کردم به بابام زنگ زدن .بابام هم چیزی نگفت چو با یکی شریک بود .مغازه داشتن کت شلوار میفروختن بهش گفت بیا مغازه بپوش وبرو رو حساب من ولی دمش گرم خیلی معلم خوبی بود قبول نکرد .... 😂
@mohammadhamidi0930
_4
یبار سر کلاس بودیم معلم ادبیات که یه اقای با قد دو متر بود خیلی هم خشن اصلا هیچی بلد نبود من چون یکم درسم خوب بود نصف کتابو براش حل میکردم خلاصه...
روز سه شنبه بود زنگ دوم قرار بود این اقا بیاد من هم داشتم ادامس میجویدم .شیطان گولم زد پریدم ادامسو زدم به میز این معلم اومد با کت شلوار شیک نشست رو میز بلند شد که درس بده بچها هم شروع به خندیدن کردن بعد گفت چی شد بش گفتن .دمشون گرم ولی نگفتن من بودم .بعد رفت .پیش دفتر بهشون گفت .مدیر هم با یه شلنگ اومد انقدر تهدید کرد کسی چیزی نگفت .دمشون گرم باهم متحد بودیم ولی چندتا جاسوس داشتیم. بعدا معلم قران اومد شروع به پرس جو کرد فهمید من رفتم دفتر دیگه نتونستم بپیچونمش .عذر خواهی کردم به بابام زنگ زدن .بابام هم چیزی نگفت چو با یکی شریک بود .مغازه داشتن کت شلوار میفروختن بهش گفت بیا مغازه بپوش وبرو رو حساب من ولی دمش گرم خیلی معلم خوبی بود قبول نکرد .... 😂
@mohammadhamidi0930
_4
- ۳.۰k
- ۰۹ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط