قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[۲۳]
قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[۲۳]
از ماشین پیاد شده در باز کرد دست شو گرفتم در رو بست رفیتم ورودي پاساژ اولین مغازه رو دیدم واردش شدیم بله به سختی یه لباس مجلسی خوشش اومد انتخاب کرد [عکس لباس تو اسلاید دوم هست یکم ست کامله با اکسوری کفش هم هست باهاش 🤓] بله کفش مشکلی پاشنه بلند انتخاب کردم به لباسم می اومد بله اکسوری هم خریدیم بعد از خرید ها تهیونگ هم کت شلوار مشکی خرید بعد از اون برگشتیم به عمارت در کنار همه آشپزی کردیم باهمدیگه میز رو چیدیم شام خوردیم جمع کردم اون رفت سمت اتاق کارش منم ظرف هارو شستم رفتم بالا سمت اتاقم گوشیم رو برداشتم به الینا زنگ زدم باهمدیگه حرف زدیم خندیم چنددقیقه گذشته یه شب بخیر گفتیم به هم قطع کردیم بله منم رفتم دوش گرفتم میکاپ هم رو پاک کردم روتین پوستی ام انجام داده موهامو خشک کردم لباس خواب ام رو پوشیدم دراز کشیدم روی تخت ملافه رو انداختم روی خودم چشمامو بستم آروم آروم بخواب رفتم ...
احساس گرمای خورشید به پوستم احساس کردم چشمامو باز کردم دیدم پردهای اتاق کنار زده شده نور خورشید. قشنگه می خوره به صورتم اه نمیشه یکم خوابید پس سریع بلند شدم رفتم دوش بگیرم موهامو خشک کردم برگشتم لباس عوض کردم به آینه به خودم نگا کردم بعد رفتم سمت در باز کردم از پله ها پایین رفتم دیدم میز صبحونه آماده است که دیدم تهیونگ نشسته داره صبحونه داره میخوره مس سریع نشستم صبحونه بخورم بله صبحونه خوردنمون باهمدیگه تمومه شده که تهیونگ با صدای سرد و جدی لب زد ؛
_ 《مهمونی ساعت ۸ شروع میشه پس ساعت ۷ آماده باشه تا بریم مهمونی تا اون موقع شرکتم 》
سرم رو تکون دادم هیچی نگفتم دیدم خدمتکار ها اومدن میز تمیز کردن تهیونگ هم بلند شده شو برداشت رفت از عمارت بیرون من موندم با خدمتکار ها همینجوری داشتن تمیزه میکردن رفتم سمت پله ها بالا رفتم به اتاقم رسیدم در رو باز کردم به بالکن نگا انداختم وقتش یکم به خودم برسم بله رفتم روتین پوستی ام رو انجام دادم ماسک گذاشتم نشستم مانهوا خوندم تا به زمان مناسب ماسک رو بردارم به ادامه دیگه از روتین پوستی هام برسم بله زمان سرساعت ماسک رو برداشت به ادامه روتین پوستی رسید بعد از کارش موهاشو شونه کرد همینجوری سرگرم به خودش بود که توجه به ساعت های سریع میگذشت نمی کرد که صدای ماشیناومد چشماش درشت شده یعنی اینقدر سریع اومد زود بلند شد لباس مجلسی شو پوشید اکسوری هارو انداخته میکاپ کرد کفش پاشنه بلندش رو پوشید سریع رفت پایین در عمارت باز کرد تو ماشین کنار تهیونگ نشسته که....[ادامه دارد. ]
سلامم امیدوارم خوشتون اومد باشه و اینکه فردا هیچ پارتی نمی زارم قرار فیک جدید رو شروع کنم پس وقت نمی کنم تا دوپارت یا یه پارت برای فیک قاتل زنجیرای من بنویسم ولی روز دوشنبه براتون دوپارت میزارم ممنون از حمایتهای مراقب باشین 🤓❤️🩹
از ماشین پیاد شده در باز کرد دست شو گرفتم در رو بست رفیتم ورودي پاساژ اولین مغازه رو دیدم واردش شدیم بله به سختی یه لباس مجلسی خوشش اومد انتخاب کرد [عکس لباس تو اسلاید دوم هست یکم ست کامله با اکسوری کفش هم هست باهاش 🤓] بله کفش مشکلی پاشنه بلند انتخاب کردم به لباسم می اومد بله اکسوری هم خریدیم بعد از خرید ها تهیونگ هم کت شلوار مشکی خرید بعد از اون برگشتیم به عمارت در کنار همه آشپزی کردیم باهمدیگه میز رو چیدیم شام خوردیم جمع کردم اون رفت سمت اتاق کارش منم ظرف هارو شستم رفتم بالا سمت اتاقم گوشیم رو برداشتم به الینا زنگ زدم باهمدیگه حرف زدیم خندیم چنددقیقه گذشته یه شب بخیر گفتیم به هم قطع کردیم بله منم رفتم دوش گرفتم میکاپ هم رو پاک کردم روتین پوستی ام انجام داده موهامو خشک کردم لباس خواب ام رو پوشیدم دراز کشیدم روی تخت ملافه رو انداختم روی خودم چشمامو بستم آروم آروم بخواب رفتم ...
احساس گرمای خورشید به پوستم احساس کردم چشمامو باز کردم دیدم پردهای اتاق کنار زده شده نور خورشید. قشنگه می خوره به صورتم اه نمیشه یکم خوابید پس سریع بلند شدم رفتم دوش بگیرم موهامو خشک کردم برگشتم لباس عوض کردم به آینه به خودم نگا کردم بعد رفتم سمت در باز کردم از پله ها پایین رفتم دیدم میز صبحونه آماده است که دیدم تهیونگ نشسته داره صبحونه داره میخوره مس سریع نشستم صبحونه بخورم بله صبحونه خوردنمون باهمدیگه تمومه شده که تهیونگ با صدای سرد و جدی لب زد ؛
_ 《مهمونی ساعت ۸ شروع میشه پس ساعت ۷ آماده باشه تا بریم مهمونی تا اون موقع شرکتم 》
سرم رو تکون دادم هیچی نگفتم دیدم خدمتکار ها اومدن میز تمیز کردن تهیونگ هم بلند شده شو برداشت رفت از عمارت بیرون من موندم با خدمتکار ها همینجوری داشتن تمیزه میکردن رفتم سمت پله ها بالا رفتم به اتاقم رسیدم در رو باز کردم به بالکن نگا انداختم وقتش یکم به خودم برسم بله رفتم روتین پوستی ام رو انجام دادم ماسک گذاشتم نشستم مانهوا خوندم تا به زمان مناسب ماسک رو بردارم به ادامه دیگه از روتین پوستی هام برسم بله زمان سرساعت ماسک رو برداشت به ادامه روتین پوستی رسید بعد از کارش موهاشو شونه کرد همینجوری سرگرم به خودش بود که توجه به ساعت های سریع میگذشت نمی کرد که صدای ماشیناومد چشماش درشت شده یعنی اینقدر سریع اومد زود بلند شد لباس مجلسی شو پوشید اکسوری هارو انداخته میکاپ کرد کفش پاشنه بلندش رو پوشید سریع رفت پایین در عمارت باز کرد تو ماشین کنار تهیونگ نشسته که....[ادامه دارد. ]
سلامم امیدوارم خوشتون اومد باشه و اینکه فردا هیچ پارتی نمی زارم قرار فیک جدید رو شروع کنم پس وقت نمی کنم تا دوپارت یا یه پارت برای فیک قاتل زنجیرای من بنویسم ولی روز دوشنبه براتون دوپارت میزارم ممنون از حمایتهای مراقب باشین 🤓❤️🩹
- ۶۰۳
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط