من از کندوان پیچیدم دور تو و تو از من بریدی و سرایت کردی
من از کندوان پیچیدم دور تو و تو از من بریدی و سرایت کردی به فرمان این ماشین ، دره جای خوبیست برای این شعروقتی که برگردد ذهنم ، به اعدامی که توی پایتخت ، اول صبح انجام شدو بپیچم دور گردن پسری که میخندید به مرگ ، خیلی سرد و برگردم گره ی روسری مادرم ،ریش های نتراشیده ی پدرو از پایین این دره اتش این ماشین بشوم / هر طور شده پیغامی بفرستم تو از قبیله ما نبودی و اشتباها پیغامم شروع جنگی بودبین پدرت که مرده بود و پدرم که سنگ میتراشید*** دستت ازین دنیا دراز تر هم که باشدبه دستی که دیگر وجود نداردامیدی نیست .
- ۱۸۱
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط