اسمبازیگران زندگی
اسم:بازیگران زندگی
part24
(ویو ا.ت)
جونگکوک : نه تا وقتی که صاحب داری
ا.ت:منظورت صاحب الکیه؟
جونگکوک:تا وقتی که توی این مراسمیم الکی نیست واقعیه
خیلیی حرصم در اومد اما اون اینو میخواد منم چیزی که میخواد رو بهش نشون نمیدم پس دوباره به روی خودم اصلا نیاوردم
ا.ت:هر چی تو بگی
آب رو با حرص خوردم
ا.ت: بیا خوبه
جونگکوک:عالیه تو امشب به غیر از آب لب به چیز دیگه ای نمیزنی
ا.ت : بلههه؟!!
جونگکوک:خودت شنیدی
ا.ت آروم باش دختر آروم باش
به زور یه لبخند زورکی زدم
ا.ت : حتما قربان
جونگکوک:قربان؟
ا.ت:جونگکوک
جونگکوک:مگه نگفتم بهم بگو عشقم...باشه منم دارم برات
ا.ت:ببخشید مثلا میخوای چیکار کنی؟
جونگکوک:فقط وایسا و ببین
***
بعد از نیم ساعت وایسادن و آب خوردن خیلی حوصله ام سر رفت
ا.ت:جونگکوک کی میریم خونه ؟
جونگکوک : هنوز زوده
ا.ت:ساعت چنده؟
جونگکوک:ساعت هشت و نیمه
ا.ت:تا کی اینجاییم؟
جونگکوک:تا ساعت ده
ا.ت:باید ۱ ساعت و نیم دیگه وایسم خدااا
جونگکوک: کم غُر بزن
یهو یه زن اومد پیش ما و رفت جونگکوک رو بغل کرد اما انگار من اینجا اصلا وجود نداشتم
...:وایی جونگکوک خیلی خوشتیپ شدی
جونگکوک هم انگار اصلا ازش خوشش نمیومد گفت
جونگکوک : معرفی میکنم دوست دخترم شین ا.ت
...:وایی جونگکوک دوست دختر داری؟
جونگکوک : آره مگه چیه؟
...:عزیزم یادت رفته ما باهم چیکار کردیم؟
تا که این حرف رو زد فهمیدم قضیه چیه
ا.ت:میتونم بپرسم چیکار کردین
جونگکوک:چرت میگه
اون زنه که انگار ۲۰ ، ۲۱ اینا سن داشته باشه بهم گفت
...:اوه من خودم رو معرفی نکردم من هانگول هستم دوست ابدی جونگکوک شاید هم بیشتر از یک دوست
جونگکوک : بس کن تو هیچیه من نیستی
همونجور که جونگکوک گفته بود بهش نگم جونگکوک یا قربان منم گفتم
ا.ت: عشقم میشه بگید چه نسبتی دارید
چون جونگکوک گفته بود واقعا نقش دوست دخترش رو بازی کنم منم یه جوری بازی کردم که انگار حسودیم شده
جونگکوک : خانواده ی هانگول از بچگی تا الان با پدربزرگم همکاری داشتن و باهم دوست بودن
ا.ت : آها پس دوست خانوادگی هستین
هانگول : هستیم اما شاید بعد ها بیشتر باشیم
اصلا خوشم از دختره نیومد خیلی خودشو میچسبوند جونگکوک و عشوه میومد
...
ادامه دارد🦋🕸
part24
(ویو ا.ت)
جونگکوک : نه تا وقتی که صاحب داری
ا.ت:منظورت صاحب الکیه؟
جونگکوک:تا وقتی که توی این مراسمیم الکی نیست واقعیه
خیلیی حرصم در اومد اما اون اینو میخواد منم چیزی که میخواد رو بهش نشون نمیدم پس دوباره به روی خودم اصلا نیاوردم
ا.ت:هر چی تو بگی
آب رو با حرص خوردم
ا.ت: بیا خوبه
جونگکوک:عالیه تو امشب به غیر از آب لب به چیز دیگه ای نمیزنی
ا.ت : بلههه؟!!
جونگکوک:خودت شنیدی
ا.ت آروم باش دختر آروم باش
به زور یه لبخند زورکی زدم
ا.ت : حتما قربان
جونگکوک:قربان؟
ا.ت:جونگکوک
جونگکوک:مگه نگفتم بهم بگو عشقم...باشه منم دارم برات
ا.ت:ببخشید مثلا میخوای چیکار کنی؟
جونگکوک:فقط وایسا و ببین
***
بعد از نیم ساعت وایسادن و آب خوردن خیلی حوصله ام سر رفت
ا.ت:جونگکوک کی میریم خونه ؟
جونگکوک : هنوز زوده
ا.ت:ساعت چنده؟
جونگکوک:ساعت هشت و نیمه
ا.ت:تا کی اینجاییم؟
جونگکوک:تا ساعت ده
ا.ت:باید ۱ ساعت و نیم دیگه وایسم خدااا
جونگکوک: کم غُر بزن
یهو یه زن اومد پیش ما و رفت جونگکوک رو بغل کرد اما انگار من اینجا اصلا وجود نداشتم
...:وایی جونگکوک خیلی خوشتیپ شدی
جونگکوک هم انگار اصلا ازش خوشش نمیومد گفت
جونگکوک : معرفی میکنم دوست دخترم شین ا.ت
...:وایی جونگکوک دوست دختر داری؟
جونگکوک : آره مگه چیه؟
...:عزیزم یادت رفته ما باهم چیکار کردیم؟
تا که این حرف رو زد فهمیدم قضیه چیه
ا.ت:میتونم بپرسم چیکار کردین
جونگکوک:چرت میگه
اون زنه که انگار ۲۰ ، ۲۱ اینا سن داشته باشه بهم گفت
...:اوه من خودم رو معرفی نکردم من هانگول هستم دوست ابدی جونگکوک شاید هم بیشتر از یک دوست
جونگکوک : بس کن تو هیچیه من نیستی
همونجور که جونگکوک گفته بود بهش نگم جونگکوک یا قربان منم گفتم
ا.ت: عشقم میشه بگید چه نسبتی دارید
چون جونگکوک گفته بود واقعا نقش دوست دخترش رو بازی کنم منم یه جوری بازی کردم که انگار حسودیم شده
جونگکوک : خانواده ی هانگول از بچگی تا الان با پدربزرگم همکاری داشتن و باهم دوست بودن
ا.ت : آها پس دوست خانوادگی هستین
هانگول : هستیم اما شاید بعد ها بیشتر باشیم
اصلا خوشم از دختره نیومد خیلی خودشو میچسبوند جونگکوک و عشوه میومد
...
ادامه دارد🦋🕸
- ۳.۹k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط