{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالایادگرفته ام که فراموشی دوای درد همه ی نداشتن ها، نخوا

حالایادگرفته ام که فراموشی دوای درد همه ی نداشتن ها، نخواستن ها، ونیامدن هاست! یادگرفتم که ازهیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند! یادگرفتم که بشنوم تافردا....! وبه روی خودنیاورم که فرداهاهیچ وقت نمی آیند...
دیدگاه ها (۴)

ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺰﺍﺭ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺎﻡ ﺭﻭﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ ...

ﺑﺎﻧﻮ !!ﭼﻪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﯽ ﭼﻪ ﺗﻨﺖ ﺭﺍ ، ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺍﯼ !ﺍﯾﻨﺠﺎ ، ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮ...

کاهی حاضرم خنده های روی لبم را با کریه های تنهایی قلبم عوض ...

کاهی حاضرم خنده های روی لبم را با کریه های تنهایی قلبم عوض ...

My Fateful Destinyسرنوشت شوم من part۱۵حالا دیگه نه صدایی میش...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ² | پارتـ ²🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

یونگی از آن آدم هایی نیست که برای دیده شدن تلاش کنند ؛ حضورش...

پارت : 20 (بخش1) **زاویه دید: زین**«نه. اصلاً حرفش رو هم نزن...

چند پارتی پارت ۴ چند ثانیه فقط بهش خیره موندم.— تو... منو دو...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت پنجمویو کوک :صبح، هنوز هوا کاملاً ...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۲" در آغوش رویای آبی ات "...

Otagh baghli Part 49 « صبح بعد » ویو سوهو با نور خورشید که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط