اولین قرارpt
《اولین قرار》pt4
نیرا:ولی چی؟
صادقانه بهم نگاه کرد و لبخند زد و با لحن گرم و آروم لب زد:ببین یونگی آدم شوخ طبعیه...بهش نمیخوره ولی خیلی شوخی میکنه..ممکنه الانم با تو شوخی کرده باشه و دلش واقا پیش دختر خالش باشه من با یونگی و جیمین خیلی دوستم اون خیلی لز دهتر خالش تعریف میکنه...ببین من نمیخوام فکر کنی دختر بدیم و یا حسودم نه نه نه اینجوری نیست شاید حرفام از نادونیه نمیدونم ولی طبق چیزی که من دیدم اینجوری بود
توی شوک فرو رفتم...ینی میخواست منو بازی بده؟؟
چشمام گرد شده بود...نگاهمو به پایین دادم
نیرا:امکان نداره..اون خودش نوشته بود که...
یورا:نه نه ولش کن بابا...اون خودش نوشته دوستت داره نگران نباش
هانا لبخند زد
هانا:حق با یورا عه نیرا
یورا دستشو گذاشت رو شونم:برو بهمون ثابت کن یونگی چقدر دوست داره!
لبخند زدم:چشم
ادامه دارد...
نیرا:ولی چی؟
صادقانه بهم نگاه کرد و لبخند زد و با لحن گرم و آروم لب زد:ببین یونگی آدم شوخ طبعیه...بهش نمیخوره ولی خیلی شوخی میکنه..ممکنه الانم با تو شوخی کرده باشه و دلش واقا پیش دختر خالش باشه من با یونگی و جیمین خیلی دوستم اون خیلی لز دهتر خالش تعریف میکنه...ببین من نمیخوام فکر کنی دختر بدیم و یا حسودم نه نه نه اینجوری نیست شاید حرفام از نادونیه نمیدونم ولی طبق چیزی که من دیدم اینجوری بود
توی شوک فرو رفتم...ینی میخواست منو بازی بده؟؟
چشمام گرد شده بود...نگاهمو به پایین دادم
نیرا:امکان نداره..اون خودش نوشته بود که...
یورا:نه نه ولش کن بابا...اون خودش نوشته دوستت داره نگران نباش
هانا لبخند زد
هانا:حق با یورا عه نیرا
یورا دستشو گذاشت رو شونم:برو بهمون ثابت کن یونگی چقدر دوست داره!
لبخند زدم:چشم
ادامه دارد...
- ۱۱۹
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط