PART
PART : ²
/ گمشو تو اتاقت نبینمت ( عربده )
- با بی میلی به سمت اتاق رفتم و دستم رو گذاشتم رو جای سیلی که مادرم زد و به سمت اتاق رفتم و بالشم و بغل کردم و تا میتونستم گریه کردم من که بچه واقعی شون نبودم پس حق داشتن با من هر کاری کنن دلم از دنیا پر بود از همه چی پر بود ای کاش ای کاش اون خانواده عوضیم منو نمیفروختن به خان دان لی ( پدر مادر هه جین اون رو فروختن به خانواده لی ) خیلی حالم بد بود چشمام سیاهی میرفت دلم برای خانواده عوضیم تنگ شده بود البته از خانواده ام فقط یه برادرم مونده بود نای حرف زدن نداشتم میخواستم داد بزنم کمک چون تپش قلب خیلی زیادی داشتم که یهو نفهمیدم چیشد و سیاهی
ویو مادر هه جین
اون دختره عوضی رو حرفم حالا دیگه حرف میزنه بهش گفتم بره تو اتاقش و رفت اما صدایی دیگه ازش نمیاد یذرع ترسیدم پس تصمیم گرفتم به سمت اتاقش برم و تا در رو باز کردم با جسم کوچیک هه جین رو به رو شدم هول شدم و به آمبولانس زنگ زدم
.....
° خانم لی لطفاً بزارید استراحت کنه دخترتون تازه بهوش اومده زیاد حالش خوب نیست
/ باشه پس یه نیم ساعت دیگه میتونم برم ببینمش ؟
° بله خانم لطفاً الان بیرون تشریف داشته باشید
/ باشه ( از درمانگاه بیرون رفت )
( جین برارد هه جین هستش پدر مادر جین مردن و چون خانم لی باردار نمیشد هه جین رو فروختن به خاندان لی و خانواده کیم هممون پدر مادر هه جین و جین چون فقیر شده بود هه جین رو فروختن )
ویو جین
حال رینا بعد شده بود سرما خورده بود پس تصمیم گرفتم به همراه نیلا به سمت درمانگاه سر کوچه بریم ( رینا دختر جین هستش و نیلا زن جین هستش و رینا ۷ سالشه )
( داستان قرارع خیلی جالب بشه لو نمیدم خودتون بفهمین 😂😃)
شرط : ۱۱ لایک ۱۱ کامنت
اگه این پارت حمایت نشه از پارت بعدی جیمین خبری نیست قشنگام 🫠 🙂↔️ 💘
/ گمشو تو اتاقت نبینمت ( عربده )
- با بی میلی به سمت اتاق رفتم و دستم رو گذاشتم رو جای سیلی که مادرم زد و به سمت اتاق رفتم و بالشم و بغل کردم و تا میتونستم گریه کردم من که بچه واقعی شون نبودم پس حق داشتن با من هر کاری کنن دلم از دنیا پر بود از همه چی پر بود ای کاش ای کاش اون خانواده عوضیم منو نمیفروختن به خان دان لی ( پدر مادر هه جین اون رو فروختن به خانواده لی ) خیلی حالم بد بود چشمام سیاهی میرفت دلم برای خانواده عوضیم تنگ شده بود البته از خانواده ام فقط یه برادرم مونده بود نای حرف زدن نداشتم میخواستم داد بزنم کمک چون تپش قلب خیلی زیادی داشتم که یهو نفهمیدم چیشد و سیاهی
ویو مادر هه جین
اون دختره عوضی رو حرفم حالا دیگه حرف میزنه بهش گفتم بره تو اتاقش و رفت اما صدایی دیگه ازش نمیاد یذرع ترسیدم پس تصمیم گرفتم به سمت اتاقش برم و تا در رو باز کردم با جسم کوچیک هه جین رو به رو شدم هول شدم و به آمبولانس زنگ زدم
.....
° خانم لی لطفاً بزارید استراحت کنه دخترتون تازه بهوش اومده زیاد حالش خوب نیست
/ باشه پس یه نیم ساعت دیگه میتونم برم ببینمش ؟
° بله خانم لطفاً الان بیرون تشریف داشته باشید
/ باشه ( از درمانگاه بیرون رفت )
( جین برارد هه جین هستش پدر مادر جین مردن و چون خانم لی باردار نمیشد هه جین رو فروختن به خاندان لی و خانواده کیم هممون پدر مادر هه جین و جین چون فقیر شده بود هه جین رو فروختن )
ویو جین
حال رینا بعد شده بود سرما خورده بود پس تصمیم گرفتم به همراه نیلا به سمت درمانگاه سر کوچه بریم ( رینا دختر جین هستش و نیلا زن جین هستش و رینا ۷ سالشه )
( داستان قرارع خیلی جالب بشه لو نمیدم خودتون بفهمین 😂😃)
شرط : ۱۱ لایک ۱۱ کامنت
اگه این پارت حمایت نشه از پارت بعدی جیمین خبری نیست قشنگام 🫠 🙂↔️ 💘
- ۱۰.۲k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط