{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت : ۲۶
$ از حرفش ناراحت شدم ولی حق داشت من بهش خیلی بدی کردم پس چیزی نگفتم و از اتاق خارج شدم و در و بستم
به این فکر کردم که چیکار کنم حالش بهتر بشه از اونجایی که می‌دونم عاشقه گله تصمیم گرفتم براش گل و کادو بگیرم پس حرکت کردم و به سمت گل فروشی رفتم
& از حرفم ناراحت شد انگار ولی اون یه عمر منو ناراحت کرد با حرفاش دلم گرفته بود پنجره اتاق رو باز کردم و دوباره فکر خودکشی به سرم زد میدونستم دوباره یه ذره بگذره رفتارش باهام بعد میشه پس تصمیم خودمو گرفتم و از تو کشو یه کاغذ و خودکار در آوردم و نامه رو نوشتم برای مامان بابام و روی تراس رفتم و نگاه به دو رو ور کردم و خودمو پرت کردم و سیاهی
..
€ یوری دخترم ناهار حاضره بیااا ( داد )
€ چندو مین باره که دارم صداش میکنم و صدایی نمیشنوم خیلی نگران شدم و به سمت اتاقش رفتم و در و باز کردم دور و ور رو نگاه کردم با چیزی که دیدم خون به مغزم نمی رسید سریع شماره ی جیمین رو گرفتم
ببخشید کم بود رگم و زدم زیاد حالم خوب نیست 🫠
شرط : ۱۴ لایک ۱۴ کامنت
دیدگاه ها (۲۲)

PART:³ویو جین با رینا ‌و نیلا به سمت پارکینگ رفتیم و سوار و ...

پارت : ۲۷ شماره جیمین رو گرفتم و اشغال بود از استرس زیاد دست...

PART : ² / گمشو تو اتاقت نبینمت ( عربده ) - با بی میلی به سم...

رمان:نفس در آغوش يك مافياpart۲۰# #🖋️پيش نويس: من عاشق رييسم ...

تصمیم گرفتم که براتون امشب پارت هدیه بذارموقتی بیدار شدم یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط