{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تفنگدار‌ )

تفنگدار‌ )
پارت ۲۰۹


باورش سخته ولی ما این زندگی سختو گزروندیم آره ما .. عشق بین منو عشقم .. جونگکوک سختی های زیادی کشیدیم گریه کردیم خندیدم و درد کشیدیم تا اینکه اینم تموم شد یعنی دیگه قسمت قشنگ زندگی شما شد .. ممنون از اومیدم . ممنون از جونگکوک عشق که بهم اومید میداد..
آروم نوزاد را در گهواره گذاشت سپس با گام های تند سمت یوری رفت و با عصبانیت گفت : خیره سر تو جیمین نامزد کردین به ما نگفتین آره
یوری زیر لبی خندید و دامنش را به دستش گرفت سپس چرخی از عشق زد و با لبخند گفت : ازم خواستگاری کرد
هاری : مگه ازم پرسید که از تو خواستگاری کرد
تهیونگ دستش را دور شانه های هاری انداخت و این بار با لبخند گفت : چی نباید از من میپرسید چرا باید از تو بپرسه
یوری دستپاچه موهایش را به بازی گرفت : اوپا جونم .. اون سوک کجاست ؟
هاری خنده کجی کرد سپس دست تهیونگ را پایین انداخت و صدا پر انرژی جونگکوک از پشت به گوش خورد : به وای حسادت های برادری شروع شده .. تهیونگ: تو یکی ساکت ..
جونگکوک: تو باید ساکت باشی ای بابا ، معلوم نیست با خواهرم چرکار می‌کنه
تهیونگ جدی نگاهش کرد ولی اون سوک خجالت زده خندید و دستش را روی دهانش گذاشت .. : وای داداش
جیمین با احساس عشق اش تند وارد جمع شد و هر دو آن دست هایش را دور کمر یوری حلقه کرد و از به آغوشش گرفت .. یوری تند تو گلو خندید سپس دستش را روی دست جیمین گذاشت... و آروم گفت: هی جیمین
جیمین : جانم .. عشقم .. یا باید بگم نامزدم بهتره بگم نامزدم
تهیونگ دست به سینه ایستاد سپس با غیض گفت : انگار نه انگار برادر زنت اینجا وایستاده
جونگکوک دست به کمر ایستاد و با لحن تهیونگ گفت : انکار نه انگار که برادر زنت اینجا وایستاده .. هاری بلند خندید و اون سوک دستش را روی بازو تهیونگ کشید و با لحن مهربانی گفت : هی پسر لطفا سربه سر جونا نزارین
جونگکوک: اخ آخ تهیونگ خواهرتو از دست دادی دیگه نداریش دیگه شبا پیش جیمین می‌خوابه
یوری با مشتش زد به بازو جونگکوک سپس با خنده ای گفت : هی با توئم بس کن دیگه
جیمین چونش را روی شانه یوری گذاشت و با لحن جدی گفت : اگه ببینم کسی مانعی ازدواج منو یوری بشه حتما می‌کشمش
تهیونگ ریز خندید سپس دستش را در دست اون سوکش قفل کرد : من همیشه میخواهم عاشقا بهم برسند باور کن
جونگکوک: منم میخواهم به عشقم برسم
جیمین : چرت نگو چند ساله با خواهرم ازدواج کردی اون بست نبود
هاری سری از تأسف تکون داد: لطفا این حرفا رو ول کنید باید حلقه های جیمین و یوری رو بندازیم بعدش بریم کمی برقصیم ناسلامتی امشب سالگرد ازدواج مونه جونگکوک
دیدگاه ها (۴)

( 3 تفنگدار )پارت ۲۲۰ ( پارت پایانی ) جونگکوک با خنده دستش ر...

فیک نویس .... حمایت کنید

3 تفنگدار )پارت ۲۰۸ جیمین برای مسخره کردن سخن های آن ها ای ک...

3 تفنگدار )پارت ۲۰۵یوری همراه جیمین روی مبل نشسته بود و با ذ...

پسر بچه کوچک اخم کرد و دست به سینه شد و چشم ریز کرد : ممیخوا...

جونگکوک: مادر من واقعا نمی‌خواستم به گذشته فکر کنی مروارید ت...

جونگکوک لبخند بی‌حالی روی لب هایش نشست و پلک روی هم گذاشت نر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط