غریبانه پارت

غریبانه پارت⁴
‌خیلی برام دارک بود که عکس شخصی مو که زیاد لباس مناسبی تنم نبود به دست دشمن خانوادگیم افتاده باشه و هر روز اونو ببینه و راجع به من نظر بده
_یه فکری به سرم زد..
_باهاش گرم میگیرم رامش میکنم و از تسا و مدی هم کمک میگیرم که از اینجا فرار کنم ...

انقدر داخل حس بودم که اومدنشو متوجه نشدم ..
_هی تو میشنوی حرفامو ببین من قبول میکنم باهات دوست میشم!
+همم یادم نمیاد بهت درخواست دوسی داده باشم؟
_اممم خ..خب با این کارات معلومه یه قصدی داری
+خوشم میاد یکم خنگی(حیح)
_بیشعور تو خودت خنگی من خنگ نیستم ..
+اوک بگذریم .. پایه یه غذای خوب هستی؟

_ (بهتره قبول کنم چون اینطوری میتونم زود تر از دستش خلاص بشم) اممم باشه !

وقتی از اون اتاق بیرون اومدم تازه متوجع شدم که دارم تو یه عمارت سلطنتی قدم میزارم خیلی برام حس خوبی بود
با همون سر و وضعه شلخته منو بردن سر میز شام یه شام بی نظیر
ی میزی برام چیده بودن که هفت جدم هم پولاشون نمیرسید اینقدر شیک شام درست کنن
_اممم من زیاد به این غذا ها علاقه ندارم

لوکاس اروم اروم اومدو صندلی رو عقب کشید و با دستاش بهم اشاره کرد که بشینم
نشستم اما چیزی نخوردم..
دیدگاه ها (۰)

غریبانه پارت⁵‌هوممم دختر جون فک کنم من یه اشتباهی کردم ..امم...

..

‌‌No way🙂

نیکا ازدواج کرده؟

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۴۹ نرم خندید و گفت:نه..هر دوش...

تهیونگ تک پارتی غمگینا/ت : سلام من ا/تم و ۲۰ سالمه ، من و ته...

زنگ زندگی p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط