توی آغوش تو مثل جسدی عریانم ...

توی آغوش تو مثل جسدی عریانم ...
با نگاهی که به زور از تو قسم می گیرد 
به نظر می رسد از عشق کمی ترسیدم !
نا خود آگاه کنار تو دلم می گیرد ...

نا خود آگاه به چشمان تو می پیوندم 
به دلم حادثه ی شومِ غزل می افتد 
یا خودم مثل تو آلوده ی تنهایی هام 
یا انرژی مرا زهر قلم می گیرد !

سعی داری که مرا تخلیه از درد کنی 
سعی دارم که بگویم چه گذشتَست به من 
بغض تا توی گلوی من و تو می لولد 
لحنمان حالت آشفته وُ بم می گیرد

بی تفاوت بشو نسبت به من و احساسم 
به خودت رحم بکن، آینه ها را بشکن 
باز اگر حالت افسردگی ام عود کند 
دفتر خاطره ها مجلس غم می گیرد !

جای لبهای تو روی بدنم می سوزد 
آخر قصه ی ما لحظه ی ارضا شدنست 
از ته حادثه ی عشق تنم می لرزد 
نا خود آگاه کنار تو دلم می گیرد ...

صنم نافع
دیدگاه ها (۴)

سناریو جونگکوک

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۵✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

**پارت ۲۱**نیم ساعت بعد، درِ اتاق با صدای خشنی باز شد و یکی ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت هجدهم: جسدی که حرف می‌زدبارون بی‌وقف...

#مافیا_عزیز_من#Part29فلیکس با قدم‌های بلند و پرقدرت، در حالی...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

چند پارتی بازی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط