{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند
هرچه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند

تا بریزی دردهایت را درونِ دایره
جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند

عده ای که از شرف بویی نبردند و فقط
نیش هاشان را به مغزِ استخوانت می زنند!

زندگی را خشک-مثل زنده رودت-می کنند
با تبر بر ریشه ی نصف جهانت می زنند

چون براشان جای استکبار را پُر کرده ای
با تمسخر مشتِ محکم بر دهانت می زنند!

پیش ترها مخفیانه بر زمینت می زدند
تازگی ها آشکارا آسمانت می زنند!

آه! قدری فرق دارد زخم خنجرهایشان
دوستانت پا به پای دشمنانت می زنند...
دیدگاه ها (۶)

یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی؟!یک گذر بر قلب او ، ی...

راضی ام با تو اگر سهم دلم غم بشود...و بهشت من اگر با تو جهنم...

مینـــویســــم سـرشـــار از عـشـــقبـــرای تـــویــی کـــه ه...

زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد..و قلب ها گرامی تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط