{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁴⁴

ساعت تقریبا ۶ بود که پاشدم تا برم آماده شم
ی دوش گرفتم و بعد رفتم سمت میز آرایشم
ی ارایش مناسب کردم و چون لباسم مشکی بود ی رژ قرمز هم زدم

موهامو با سشوار خشک کردم و کمی هم حالتشون دادم
بعد رفتم سراغ لباسم.
ی لباس مشکی بلند بود که فقط قسمت شونه هام لخت بود

لباسو تنم کردم و کفشایی هم که پدرم واسم آماده کرده بود رو پوشیدم

یکمم عطر زدم
و بعد رژم و گوشیم رو توی کیفم گذاشتم و رفتم پایین...

همون لحظه با پدرم مواجه شدم که آماده شده بود و داشت میومد طبقه بالا

راکسون:عاا اومدی داشتم میومدم دنبالت
بریم..

سری به نشونه تایید تکون دادم و پشت سرش راه افتادم.
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم به سمت مکان مهمونی...

استرس شدیدی داشتم
کاش جونگ کوک نیاد
کاش منو نبینه

راستش جونگ کوک دیگه فقط واسم ی مربی ساده نیست!
اون واقعا فوق العادست و میتونه دل هر دختری رو بلرزونه.

کاش دختر جانگ راکسون نبودم
کاش امشب جونگ کوک ازم متنفر نشه

اره دوسش دارم
من جئون جونگ کوک دشمن اصلی پدرم و کسی که از کل خاندان جانگ متنفره رو دوست دارم!

ولی میدونم این دوست داشتن به جایی نمیرسه
میدونم این حس یک طرفست
من دختر دشمنشم آخه چجوری منو دوست داشته باشه؟

بغضم گرفته بود
دلم میخواست بشینم ی دل سیر گریه کنم
اما اینجا جاش نبود

توی افکارم غرق بودم که با صدای پدرم به خودم اومدم

راکسون:رسیدیم پیاده شو

از ماشین پیاده شدم
ی عمارت بزرگ و باشکوه بود

دستمو توی دستای پدرم قفل کردم و رفتیم داخل عمارت...

لایک نکنی و کامنت نزاری شب میام بالا سرت هااا🥴🗿🔪
دیدگاه ها (۱۴)

لباس مری توی مهمونیتو پارت قبل یادم رف بدمش🤧🤦🏻‍♀️

سکوت پیستPart:⁴⁵داخلش خیلی زیبا بودی عمارت با تم سفید و طلای...

سکوت پیستPart:⁴³سه روزی از اون ماجرا میگذشت و من خیلی جلوی خ...

سکوت پیستPart:⁴²_اگه بگمم که نمیفهمی چی شده دختر(داد) مهم نی...

سکوت پیستPart:⁵⁹(ویو جونگ کوک)توی ماشین نشسته بودیم و داشتیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط