سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁴²
_اگه بگمم که نمیفهمی چی شده دختر(داد)
مهم نیست فقط بگو شاید اروم تر شدی(اشکی از گوشه چشمش میچکه)
_اون مردک عوضی بی همه چیز رفته یکی از انبار های مهمی که توش محموله های ی مافیای ایتالیایی رو نگه میداشتم آتیش زده
من خون اون جانگ راکسون عوضی رو میزیرم(عصبی و داد)
چی اون الان اسم پدر منو گفت؟
+جا. جانگ را. راکسون؟
_آره اون بی همه چیز حروم. زاده ای که پدرم رو جلوی چشای خودم کشت
یعنی چی
یعنی پدر من قاتل پدر جونگ کوک؟
پدرم و جونک کوک باهم دشمنن؟
ای. این یعنی جونگ کوک نمیدونه من دختر راکسون!
اگه بفهمه قطعا اتفاقای خوبی نمیوفته
+ م. من باید برم
ی نگاه عجیبی بهم انداخت و بعد گفت
_چرا با شنیدن اسم راکسون میخوای بری؟
لعنتی خیلی تیزه!
اون نباید بفهمه من دخترشم
_با تو ام(داد)
+ ب. بخاطر او. اون نیس. نیست
_لعنتی دارم دیوونه میشم(عربده)
+ د. دستت داره خو. خون ریزی میکنه
نگاه بیخیالی به دستش کردو گفت
_مهم نیست
+ اما دا....
_گفتم مهم نیست(عربده/میپره وسط حرف مری)
با عربده ای که کشید سریع از اتاق اومدم بیرون
بغضم گرفته بود
هم بخاطر عربده ای که سرم کشید و هم بخاطر اینکه پدرم و جونگ کوک باهم دشمنای قدیمی ای هستن
آخه چرا پدرم پدر جونگ کوک رو کشته؟
رفتم بیرون و ی تاکسی گرفتم و رفتم به سمت خونه
شرایط پارت قبلیو نرسوندین و کلا خیلی اهمیتی به شرایط نمیدین
تصمیم گرفتم از حالا به بعد شبی دو سه پارت بدم و اینجوری خودمم آروم ترم💆🏻♀️
ولی یادتون باشه خوندن بدون لایک کردن و کامنت گذاشتن حرام است🤧🔪
Part:⁴²
_اگه بگمم که نمیفهمی چی شده دختر(داد)
مهم نیست فقط بگو شاید اروم تر شدی(اشکی از گوشه چشمش میچکه)
_اون مردک عوضی بی همه چیز رفته یکی از انبار های مهمی که توش محموله های ی مافیای ایتالیایی رو نگه میداشتم آتیش زده
من خون اون جانگ راکسون عوضی رو میزیرم(عصبی و داد)
چی اون الان اسم پدر منو گفت؟
+جا. جانگ را. راکسون؟
_آره اون بی همه چیز حروم. زاده ای که پدرم رو جلوی چشای خودم کشت
یعنی چی
یعنی پدر من قاتل پدر جونگ کوک؟
پدرم و جونک کوک باهم دشمنن؟
ای. این یعنی جونگ کوک نمیدونه من دختر راکسون!
اگه بفهمه قطعا اتفاقای خوبی نمیوفته
+ م. من باید برم
ی نگاه عجیبی بهم انداخت و بعد گفت
_چرا با شنیدن اسم راکسون میخوای بری؟
لعنتی خیلی تیزه!
اون نباید بفهمه من دخترشم
_با تو ام(داد)
+ ب. بخاطر او. اون نیس. نیست
_لعنتی دارم دیوونه میشم(عربده)
+ د. دستت داره خو. خون ریزی میکنه
نگاه بیخیالی به دستش کردو گفت
_مهم نیست
+ اما دا....
_گفتم مهم نیست(عربده/میپره وسط حرف مری)
با عربده ای که کشید سریع از اتاق اومدم بیرون
بغضم گرفته بود
هم بخاطر عربده ای که سرم کشید و هم بخاطر اینکه پدرم و جونگ کوک باهم دشمنای قدیمی ای هستن
آخه چرا پدرم پدر جونگ کوک رو کشته؟
رفتم بیرون و ی تاکسی گرفتم و رفتم به سمت خونه
شرایط پارت قبلیو نرسوندین و کلا خیلی اهمیتی به شرایط نمیدین
تصمیم گرفتم از حالا به بعد شبی دو سه پارت بدم و اینجوری خودمم آروم ترم💆🏻♀️
ولی یادتون باشه خوندن بدون لایک کردن و کامنت گذاشتن حرام است🤧🔪
- ۴۳۶
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط